گناه عجب

پرسش:
در جایی دیدم که وقتی مومنی به عجب گرفتار می شود، خدا او را گرفتار گناه می کند تا عجب از بین برود. آیا این درست است؟
 
پاسخ:
عجب عبارت است از اینکه آدمی خود را بزرگ شمارد، به جهت کمالی که در خود بیند؛ خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد. و خود همچنان داند که دارد. و خواه آن صفتی را که دارد و به آن می بالد فی الواقع هم کمال باشد یا نه. و بعضی گفته اند: عجب آن است که صفتی یا نعمتی را که داشته باشد بزرگ بشمرد و از منعم آن فراموش کند. (۱)
 
گاهی اوقات افراد متدین که در کنترل نفس و پرهیز از گناه، گام های بلندی برداشته و موفق عمل کرده اند، تا حدودی فراموش می کنند که این موفقیت را مدیون پروردگارشان بوده و اگر او لحظه ای آنها را به خود واگذارد از خودشان هیچ ندارند. یادشان می رود که این پروردگارشان بوده که موقعیت های عبادت و زمینه های پرهیز از گناه را برایشان فراهم کرده و آنها را از لغزش دور ساخته است. پس به خودشان مغرور شده و حس می کنند که عجب بنده خوبی برای خدا هستند... چه کسی می تواند اینطور که آنها عمل کرده، رفتار کنند... دیگران چطور می توانند اینهمه کوتاهی کنند... دوری از گناه که کار سختی نیست... و حتی جایگاه خودشان را در بهشت تضمین شده انگاشته و طلبکار می شوند!
 
امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «سَيِّئَةٌ تَسوؤكَ خَيرٌ عِندَ اللّهِ مِن حَسَنَةٍ تُعجِبُكَ؛ گناهى كه بر اثر آن ناراحت شوى، نزد خدا بهتر از كار نيكى است كه تو را دچار خودپسندى كند.» (۲)
 
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «أَتَی عَالِمٌ عَابِداً فَقَالَ لَهُ کَیْفَ صَلَاتُکَ فَقَالَ مِثْلِی یُسْأَلُ عَنْ صَلَاتِهِ وَأَنَا أَعْبُدُ اللَّهَ مُنْذُ کَذَا وَکَذَا قَالَ فَکَیْفَ بُکَاؤُکَ قَالَ أَبْکِی حَتَّی تَجْرِیَ دُمُوعِی فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ فَإِنَّ ضَحِکَکَ وَأَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُکَائِکَ وَأَنْتَ مُدِلٌّ إِنَّ الْمُدِلَّ لَا یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْءٌ؛ عالمی نزد عابدی آمده از او پرسید: نمازت چگونه است؟ عابد گفت: آیا از چون منی درباره نمازش سؤال می کنی در حالی که از فلان وقت خدا را عبادت می کنم. پرسید: گریه ات چگونه است؟ جواب داد: می گریم تا اشکم جاری می شـود. عالم گفت: اگر در حال ترس از خدا می خندیدی از این گریه در حال خود شیفتگی بهتر بود؛ زیرا چیزی از عمل شخصی که به خود می نازد بالا نمی رود.» (۳)
 
همچنین فرموده اند: «دَخَلَ رَجُلَانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ الْفَاسِقُ صِدِّیقٌ وَ الْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ یُدِلُّ بِهَا فَتَکُونُ فِکْرَتُهُ فِی ذَلِکَ وَ تَکُونُ فِکْرَةُ الْفَاسِقِ فِی التَّنَدُّمِ عَلَی فِسْقِهِ وَ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ؛ دو نفر وارد مسجد شدند در حالی که یکی عابد بود و دیگری فاسق. سپس از مسجد خارج شدند در حالی که فاسق به مرتبه صدیقین رسیده بود و عابد فاسق گشته بود؛ زیرا عابد در حالی داخل مسجد شـد که به فکر عبادتش بود و به آن می نازید، ولی فکر فاسق در پشیمانی از کرده خود بود و از گناهان خود استغفار می کرد. (۴)
 
در چنین زمانی ست که خداوند باز هم به دلیل لطف و عنایتی که به بنده اش دارد و می داند که او وارد ورطه خطرناکی شده و اگر زود از این مسیر برنگردد، به قهقرا خواهد رفت، نه اینکه او را وارد گناه کند،‌ بلکه اندگی لطف خود را نسبت به او کم کرده و توفیق پرهیز از گناه را از او می گیرد.
 
گاهی اوقات همین تلنگر باعث می شود که او به خود آمده و به درگاه پروردگارش بازگشته و زاری کنان، توفیقاتش را بازپس گیرد. اما همیشه هم اینطور نیست، و بوده اند کسانی که ملتفت نشده و در مسیر عجب و خودپسندی ادامه داده اند و بعد از سالها عبادت، به دلیل همین غرور هلاک شده اند.
 
مرحوم نراقی فرموده اند: «مروی است که: «اول کاری که با صاحب صفت عجب می کنند این است که: او را از آنچه به او عجب کرده بی بهره می سازند تا بداند که چگونه عاجز و فقیر است. و خود گواهی بر خود دهد تا حجت تمام تر باشد، همچنان که با ابلیس کردند. و عجب گناهی است که تخم آن کفر است. و زمین آن نفاق است. و آب آن فساد است. و شاخه های آن جهل و نادانی است. و برگ آن ضلالت و گمراهی است. و میوه آن لعنت و مخلد بودن در آتش جهنم. پس هر که عجب کرد تخم را پاشید و زرع کرد و لابدمیوه آن را خواهد چید» (۵)
 
 
پی نوشت ها:
۱. نراقی، احمد بن محمد مهدی؛ معراج السعاده؛ مصحح و ناشر انتشارات هجرت؛ قم، ۱۳۷۸؛ ص ۲۶۵
۲. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، مترجم شیخی، حمیدرضا، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، قم، ج ۷، ص ۵۱
۳. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ نشر دار الکتب الاسلامیة، تهران. ج ۲؛ ص ۳۱۳.
۴. همان؛ ص ۳۱۴
۵. نراقی، احمد بن محمد مهدی؛ معراج السعاده؛ مصحح و ناشر انتشارات هجرت؛ قم، ۱۳۷۸؛ ص ۲۶۷.