چرا نوجوان به دنبال خداشناسی برود؟

پرسش:

چرا اصلا باید یک نوجوان به دنبال خداشناسی برود و برای خود اثبات کند که خدایی وجود دارد؟

 

پاسخ:

وقتی که انسان از دوران کودکی گذر می کند و به ایام نوجوانی و جوانی وارد می شود؛ یک نوع بلوغ فکری و اجتماعی برای او رخ می دهد و به عبارتی؛ پا در دوران کمال می گذارد. در همین ایام است که به خاطر مسائل غریزی و فطری که دارد؛ سوال های متعددی برای او پیش می آید. حس کنجکاوی او به دنبال حقیقت است و میل فطری او گرایش به تبعیت و اطاعت و پرستش یک امر قدسی می کند و میل به جستجوی واقعیت، او را به جستجو و تفکر درباره حقیقت عالم و خالق آن و چرایی و هدف خلقت و ... می کند. اگر این میل ، کنجکاوی سوالات و جستجوگری ها پاسخ صحیحی نیابد و سرکوب شود فرد در این ایام؛ دچار بی هویتی و پوچی می شود و نمی تواند مسیر صحیح زندگی را یافته و در آن حرکت کند.

 

از این رو دین اسلام، به عنوان یک دین کامل و جامع، از مکلفین خواسته که در همان ابتدایِ راهِ دین داری، به تحقیق درباره اصول مهم اعتقادی مانند؛ بحث خدا شناسی، پیامبر شناسی، فرجام شناسی و ...بپردازند .

 

فایده دیگر این تحقیق این است که؛ فرد از روی عقل، امور اعتقادی خود را بپذیرد و از تقلیدهای نابجا بپرهیزد، تا بتواند از آنچه که با تمام عقل خود آن را پذیرفته، به خوبی دفاع کرده و یک دین دار واقعی باشد و از تهمتِ پیروی جاهلانه، در امان باشد.

 

از ویژگیهای روانی انسان، میل فطری و غریزی به شناختن حقایق و اطلاع از واقعیت هاست که از آغاز در هر انسانی ظاهر می شود و تا پایان عمر، ادامه دارد. همین فطرت حقیقت جویی که گاهی بنام "حس کنجکاوی" نامیده می شود می تواند انسان را وادار کند تا درباره مسائلی که در چارچوبه دین، مطرح می شود بیندیشد و در صدد شناختن دین حق برآید، مانند این مسائل:

 

آیا موجود نامحسوس و غیرمادی (غیب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا رابطه ای بین جهان غیب و جهان مادی و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آیا موجود نامحسوسی هست که آفریننده ی جهان مادی باشد؟

 

آیا وجود انسان منحصر به همین بدن مادی، و حیات او محدود به همین زندگی دنیوی است، یا زندگی دیگری هم دارد؟ در صورت وجود زندگی دیگر آیا رابطه ای بین زندگی دنیا و زندگی آخرت، وجود دارد؟ در صورت وجود رابطه، چه نوع از پدیده های دنیوی در امور اخروی مؤثر است؟ و چه راهی برای شناختن برنامه صحیح زندگی وجود دارد برنامه ای که سعادت انسان را در دو جهان تضمین نماید؟ و سرانجام آن برنامه کدام است؟

پس غریزه ی حقیقت جویی، نخستین عاملی است که انسان را برای بررسی همه مسائل و از جمله مسائل دینی و شناختن دین حق بر می انگیزاند.

 

عامل دیگری که رغبت انسان را به شناختن حقایق تقویت می کند این است که رسیدن به سایر خواسته ها؛ که هر کدام متعلق یک یا چند میل فطری دیگر (غیر از میل به شناخت حقایق) است، در گرو شناختهای خاصی می باشد، چنانکه بهره مندی از نعمتهای گوناگون مادی و دنیوی مرهون تلاشهای علمی است و پیشرفت علوم تجربی کمک فراوانی به دستیابی انسان به خواسته هایش می کند و در صورتی که دین نیز بتواند کمکی به تأمین خواسته ها و منافع و مصالح انسان بکند و جلو زیانها و خطرها را بگیرد برای وی مطلوب خواهد بود و غریزه منفعت طلبی و گریز از زیان عامل دیگری برای پژوهش درباره ی دین شمرده خواهد شد .

 

ولی با توجه به وسعت دایره دانستنیها و فراهم نبودن شرایط کافی برای شناختن همه حقایق ممکن است انسان مسائلی را برای پژوهش برگزیند که حل آنها آسانتر و نتایج آنها محسوس ترو آسان تر باشد و از بررسی مسائل مربوط به دین به گمان اینکه حل آنها دشوار است یا نتایج علمی مهمی ندارد خودداری کند. از این روی باید توضیح داده شود که مسائل دینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است بلکه پژوهش درباره ی هیچ موضوعی ارزش بررسی و تحقیق پیرامون این موضوعات را ندارد.

 

روشن شد که میل فطری به شناخت حقایق از یک سوی، و علاقه به دستیابی به منفعت و مصلحت و ایمنی از زیان و خطر از سوی دیگر، انگیزه نیرومندی برای اندیشیدن و تحصیل دانشها و بینشهای اکتسابی می باشد. بنابراین هنگامی که شخصی مطلع شود از اینکه در طول تاریخ، سلسله ای از انسانهای برجسته ادّعا کرده اند که ما از سوی آفریننده ی جهان برای هدایت بشر بسوی سعادت دو جهان، برانگیخته شده ایم و در راه رساندن پیام خویش و راهنمایی بشر، از هیچ کوششی و تلاشی دریغ نورزیده اند و هر گونه سختی و رنجی را تحمل کرده اند و حتی جان خودشان را نیز در راه این هدف فدا کرده اند ، چنین شخصی با همان انگیزه ی یاد شده در صدد تحقیق پیرامون دین برمی آید تا ببیند که آیا ادّعای پیامبران درست و دارای دلایل منطقی کافی است یا نه. بویژه هنگامی که اطلاع پیدا کند که دعوت ایشان مشتمل بربشارت به سعادت و نعمت ابدی و انذار از شقاوت و عذاب جاودانی بوده است. یعنی پذیرفتن دعوت ایشان مستوجب منافع احتمالی بی نهایت و مخالفت با ایشان مستوجب ضررهای احتمالی بی نهایت می باشد. چنین کسی چه عذری می تواند برای تغافل و بی تفاوتی نسبت به دین بیاورد و درصدد تحقیق و پژوهش درباره ی آن برنیاید؟

http://askdin.com/comment/1033817#comment-1033817