آیا حجر بن عدی به امام حسن (ع) گفت یا مذل المومنین؟

پرسش:
آیا حجر بن عدی به امام حسن (علیه السلام) گفت یا مذل المومنین؟


پاسخ:
اکنون روایات و گزارشات تاریخی را بررسی میکنیم. اول به سراغ منابع اهل سنت می­رویم. "فسوی" در "المعرفه والتاریخ" می­گوید: شخصی که به امام حسن (علیه السلام) گفت السلام علیک یا مذل المومنین "سفیان بن اللیل" است.(1)

"ابن قتیبه دینوری" در کتاب "الامامة والسیاسه" می­نویسد: کسی که به امام حسن (علیه السلام) گفت السلام علیک یا مذل المومنین سلیمان بن صرد خزاعی بود. (2)

"ابوحنیفه دینوری" در کتاب "اخبار الطوال" می­گوید: علی بن محمد بن بشیر همدانی به حضرت گفت یا مذل المومنین (3)
"تاریخنامه طبری" آورده است مردی از عرب خدمت حضرت آمد و گفت یا مذل العرب (4)

"ابن کثیر" در "البدایه والنهایه" می­گوید : (سعید بن النتل) (5) و در جای دیگر می­گوید: "سفیان بن اللیل" این جمله را به امام گفته است.(6)
"ابن عبدالبر" در "الاستیعاب" معتقد است این سخن از "سفیان بن لیلا" است. (7)

"مقریزی" در "امتاع الاسماع" می­گوید این شخص "سفیان بن لیلا" بوده است. (8)

"ذهبی" در "تاریخ الاسلام" در یک جا گفته است این شخص نامش "ابوعامر" است (9) جای دیگر گفته این شخص "سفیان بن اللیل" است که به نظر می­رسد هر دو یکی باشند و ابوعامر کنیه سفیان است. (10)

"ابن جوزی" هم در "المنتظم" بر این باور است که گوینده این سخن "سفیان بن اللیل" است.(11)

همانطور که ملاحظه شد منابع اهل سنت، گوینده مذل المومنین را "حجر بن عدی" ندانستند و حتی سخنی از وی درباره این موضوع نبود. بلکه گوینده این جمله یا "ابوعامر" یا "سفیان" یا یک مرد عرب یا "سلیمان بن صرد" یا "علی بن محمد بن بشیر همدانی" بود. پس کسی از مورخین اهل سنت تا اینجا حرفی از "حجر بن عدی" به میان نیاورده است. اکنون به دو منبع دیگر از منابع اهل سنت می­پردازیم که بحثی درباره "حجر بن عدی" دارند. "بلاذری" در "انساب الاشراف" نقل می­کند: آن کسی که به امام حسن (علیه السلام) گفت "یا مذل المومنین" "سفیان بن یغل همدانی" بود و پشت سر او "حجر بن عدی" خطاب به حضرت گفت: «سودت وجوه المومنین» شما روی مومنین را با صلح سیاه کردی.
پس سخنی از اینکه مومنین را ذلیل کردی باز از "حجر بن عدی" نیست بلکه از "سفیان بن یغل همدانی" است. (12) البته شاید این دو جمله در مفهوم یکی باشند ولی به هر حال سخن "حجر بن عدی" نیست.


اما گزارش "ابن اعثم" در "الفتوح" متفاوت از گزارشهای دیگر است. "ابن اعثم" می­گوید: امام حسن (علیه السلام) در حال سخن گفتن با شخصی به نام "مسیب" بود (که ظاهرا از یاران حضرت بوده است) که شخصی از اهالی "بصره" به نام "عبیدة بن عمرو الکندی" وارد بر حضرت شد. وی زخم عمیقی روی صورت داشت، حضرت از او سوال نمود زخم صورت تو از چیست؟

وی گفت در نبردی که با "معاویه" داشتیم این زخم بر صورت من وارد شده است. "حجر بن عدی" که در این جلسه حاضر بود گفت: ای کاش تو از این زخم می­مردی ای کاش هلاک می­شدیم و این روز را (صلح امام با معاویه) نمی­دیدیم روزگار به مراد دل دشمن شد و ما غمگین و دل تنگ شدیم، مرگ برای ما از زندگی بهتر است. امام از سخنان "حجر" ناراحت شد و از جلسه بیرون رفت و شخصی را به سراغ "حجر" فرستاد تا بیاید وقتی "حجر" نزد امام رفت.

حضرت فرمود: من نخواستم در آن جلسه که "معاویه" هم حضور داشت حرفی بزنم اما بدان که این کار را از روی مصلحت و حفظ جان شما و شیعیان انجام دادم پس از مدتی که امام با "حجر" حرف می­زند، "سفیان بن لیلا" بر حضرت و "حجر" وارد می­شود و او خطاب به حضرت می­گوید: "یا مذل المومنین" (13)

اما در منابع شیعی چه مطلبی آمده است. "ابوالفرج اصفهانی" در "مقاتل الطابیین" آورده است آن کسی که جمله "مذل المومنین" را به امام حسن (علیه السلام) گفت "سفیان بن اللیل" است.(14)

اما دو منبع دیگر از منابع شیعی، مورد بررسی قرار می­گیرد که ظاهرا این دو گفته اند، قائل "مذل المومنین"، "حجر بن عدی" است. اول "هدایة الکبری" از "حسین بن همدان خصیبی" است. وی در کتابش گفته کسی که جمله "مذل المومنین" را به امام گفته "حجر بن عدی" بوده است. (15)
منبع دیگر کتاب "دلائل الامامه" و "نوادر المعجزات" که هر دو از "محمد بن جریر رستم طبری شیعی" است وی در دو کتاب خودش بیان کرده است که قائل سخن "مذل المومنین"، "حجر بن عدی" است.(16)

اکنون به بررسی اقوال منابع شیعی بپردازیم. "حسین بن حمدان خصیبی" که در عصر "غیبت صغری" می­زیسته و مولف کتاب "هدایة الکبری" است. بسیاری از رجالیون و فهرست‌نویسان شیعه مانند "نجاشی" او را به شدت تضعیف کرده اند. نجاشی درباره او عبارت «فاسد المذهب» آورده است.
از سوی دیگر برخی نیز در صدد توجیه و تصحیح عقیده "خصیبی" و آثار او برآمده و از او به نیکی یاد کرده‌اند. پیروان فرقه "نصیریه" او را از بزرگان خود می­دانند و معتقدند او با "محمد بن نصیر"، رئیس این فرقه، مرتبط بوده و او را "باب امام دوازدهم" می­دانسته است.(17)


"کشی" او را از کسانی می داند که در زمان امام هادی(علیه السلام) ادعای نبوت کرد و امام را به عنوان خدا معرفی می­کرد، می­دانست و آموزه هایی همانند "تناسخ"، "اباحی گری" و "حلیت لواط" را ترویج می کرد و با این آموزه ها عده­ای را به دور خود جمع کرده بود. او سرانجام مورد لعن امام حسن عسکری(علیه السلام) قرار گرفته و امام(علیه السلام) او را از کسانی معرفی کرد که با عوام فریبی و به نام ائمه(علیهم السلام) اموال مردم را چپاول می کنند. (18)

پس به کتاب "هدایة­الکبری" و شخصیت "خصیبی" نمی­توان اعتماد کرد زیرا وی در کتب رجالی "تضعیف" یا "فاسدالعقیده" معرفی شده است.
ما در بررسی نظر "طبری شیعی" در "دلائل الامامه" و "نوادر المعجزات" عین عبارت را نقل می­کنیم.قال أبو جعفر: حدّثنا أبو محمّد، قال: أخبرنا عمارة بن زيد، قال: حدّثنا إبراهيم بن سعد، قال: حدّثنا محمّد بن جرير، قال: أخبرني ثقيف البكّاء، قال: رأيت الحسن بن عليّ (عليه السلام) عند منصرفه من معاوية، و قد دخل عليه حجر ابن عديّ، فقال: السلام عليك يا مذلّ‏ المؤمنين‏ (19)

این روایت به دو دلیل فاقد اعتبار است. الف. به جهت وجود "ثقیف بکاء" در سلسله سند آن؛ چرا که اسم وی در کتاب­های رجالی نیامده، بنابراین مهمل است. ب. به خاطر "عمارة بن زید". نجاشی درباره اش می­گوید: غیر از این مورد (همین روایت) چیز دیگری از وی نمی دانیم ...(20)

با توجه به این موارد، آیا می توان به روایتی که وضع سندش این گونه است اعتماد کرد؟ و این تهمت را به شخصیتی که تاریخ اسلام عموماً و شیعه خصوصاً به وی افتخار می­کند، نسبت داد؟ شخصیتی که جانش را در راه خدا و ولایت علی (علیه السلام) هدیه کرد و به دست اموی­ها به شهادت رسید.(21)
در مجموع می­توان به این نتیجه رسید که قائل مذل المومنین بنابر نظر منابع اهل سنت حجر بن عدی نیست و بنابر نظر منابع شیعی خصیبی و طبری این را نقل کرده اند که خصیبی در منابع رجالی شیعه تضعیف شده است و طبری در سلسه سند خود راوی مجهول دارد. به هر حال با توجه به اینکه منابع شیعه و سنی در اینکه قائل مذل المومینن کیست، اختلاف نظر دارند اکثر منابع قائل این جمله را سفیان بن لیلی معرفی کرده اند و به نظر میرسد این موضع در بین مورخین به تواتر رسیده است.

پی نوشت:

1. فسوی المعرفة والتاریخ، موسسة الرساله، 1401ق، بیروت، ج 3 ص 317
2. ابن قتیبه دینوری، الامامه والسیاسه، داالاضواء، 1410ق، بیروت، ج 1 ص 185
3. ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، الرضی، 1368ش، قم، ص 221
4. بلعمی، تاریخنامه طبری، نشر البرز، 1373ش، تهران، ج 4 ص 680
5. ابن کثیر، البدایه والنهایه، دارالفکر، 1407ق، بیروت، ج 8 ص 19
6. همان ج 8 ص 131
7. ابن عبدالبر، الاستیعاب، دارالجیل، 1410ق، بیروت، ج 1 ص 387
8. مقریزی، امتاع الاسماع، دارالکتب العلمیه، 1420ق، بیروت، ج 5 ص 360
9. ذهبی، تاریخ الاسلام، دارالکتاب العربی، 1413ق، بیروت، ج 4 ص 6
10. همان ج 4 ص 7
11. ابن جوزی، المنتظم، دارالکتب العلمیه، 1413ق، بیروت، ج5 ص 184
12
. بلاذری، انساب الاشراف، دارالفکر، 1417ق، بیروت، ج 3 ص 45
13. ابن اعثم، الفتوح، دارالاضواء، 1411ق، بیروت، ج 4 ص 295
14. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه بی­تا، بیروت، ج 3 ص 317
15. خصیبی، هدایة الکبری، البلاغ، 1419ق، بی جا، ص 192
16. طبری، دلائل الامامه، بعثت، 1413ق، قم، ص 166؛ طبری، نوادر المعجزات، دلیل ما، 1427ق، قم، ص 229
17. حسین بن حمدان خصیبی، و کتاب هدایة الکبری، مقدمه ص 5 به بعد
18.طوسی، اختیار معرفة الرجال، دانشگاه مشهد، 1348ش، مشهد، ج 2 ص 805
19.طبری، دلائل الامامه، نوادرالمعجزات، همان
20. نجاشی، رجال، جامعه مدرسین، 1407ق، قم، ص 827
21.خویی، معجم رجال الحدیث، ج 4 ص 237