شناخت خالق هستی چه ضرورتی دارد؟

پرسش:
شناخت خالق هستی چه ضرورتی دارد؟

 


پاسخ:
شناخت خداوند متعال با زندگی انسان ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ به طوری که از ابتدای تاریخ بشر، حس کنجکاوی او سبب شده تا یکی از مهمترین مباحث فکری وی شناخت مبدء و خالق عالم باشد. کشف علت برای پدیده ها امری است که سبب پیشرفت علمی انسان شده و شناخت خدا و پدید آورنده مخلوقات نیز از این امر مستثنا نیست. از همین رو امامان شیعه شناخت و معرفت خداوند را گاهی بالاترین معارف دانسته اند: «معرفة اللّه سبحانه‏ أعلى‏ المعارف‏»(1) و گاهی از آن به ابتدا و اول دین یاد کرده اند: «أَوَّلُ‏ الدِّينِ‏ مَعْرِفَتُهُ‏ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ...»(2)

و زمانی نیز شناخت و معرفت را سبب برتری شخص بر دیگر مسلمان ها معرفی کرده اند: «أَفْضَلُكُمْ‏ أَفْضَلُكُمْ‏ مَعْرِفَةً»(3) روایت دیگری نیز لذت شناخت خدا را چنین بیان می کند: اگر مردم مي دانستند كه چه ارزشي در شناخت خداي عزوجل هست، هرگز به متاع دنيا و نعمتهاي آن- كه خداوند دشمنانش را از آنها بهره مند ساخته است- چشم نمي دوختند و دنيا در نظرشان بي ارزش مي نمود و از نعمت معرفت خداوند عزوجل برخوردار مي شدند و از آن لذت مي بردند. همچون لذت كسي كه در باغهاي بهشتي همراه با اولياي الهي به سر مي برد.(4) از همین رو متکلمان برای لزوم شناخت خالق، دلایلی را بیان کرده اند که مهمترین آنها دو مورد است؛ یکی «لزوم شکر منعم» و دیگری «دفع ضرر محتمل».


لزوم شکر مُنعم(نعمت دهنده)
انسان فطرتاً در مقابل کسی که به او هدیه یا نعمتی ببخشد، تشکر می کند و از طرفی خود را در دنیا با انواع مختلفی از نعمات مانند سلامتی، همسر، فرزند و ... متنعم می بیند. عقل و فطرت او، تشکر از این نعمات را لازم دانسته و برای تشکر نیز ضروری است که نعمت دهنده را بشناسد تا از او سپاسگذاری کند.(5) در همین راستا امام صادق(علیه السلام) خطاب به یکی از شاگردان خود به نام معاویه بن وهب می فرماید: «مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ يَأْتِي عَلَيْهِ سَبْعُونَ سَنَةً أَوْ ثَمَانُونَ سَنَةً يَعِيشُ فِي مُلْكِ اللَّهِ وَ يَأْكُلُ‏ مِنْ‏ نِعَمِهِ‏ ثُمَ‏ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه»؛ چـقـدر زشـت اسـت كـه از عـمـر انسانى هفتاد یا هشتاد سال بگذرد و در ملك الهى زندگى كند و از نـعـمـت هـایـش بـهـره مند شود، امّا خدا را آن گونه كه سزاوار شناخت اوست، نشناسد.(6) بنابراین شناخت خدا مقدمه سپاسگذاری اوست و همانطور که عقل، تشکر از منعم را ضروری می داند، مقدمه آن(شناخت منعم) را نیز لازم می داند.


دفع ضرر محتمل
هر انسان عاقلی در طول زندگی خود در پی کسب منافع و دفع مضرات و زیانها از خود(و نزدیکان) است. دفع ضرر همانطور که در موارد یقینی لازم است، در موارد محتمل نیز صورت می گیرد. همانطور که اگر به کسی احتمال کمبود یا قحطی سال آینده را خبر دهند، در صدد جمع آوری ارزاق و کالاهای مورد نیاز برخواهد آمد. این امر زمانی که میزان ضرر بیشتر باشد، به صورت ویژه مورد توجه قرار می گیرد. با توجه به این مطلب، پیامبران متعددی در مورد خالق انسان و زندگی پس از مرگ او صحبت کرده و سعادت یا شقاوت ابدی او را در گرو شناخت و اعتقاد او به مبدء و معاد دانسته اند که اگر به این امر بی توجه باشد، ضرری بسیار عظیم(شقاوت ابدی) دامنگیر او خواهد شد.

این امر با توجه به راستگویی این فرستاده ها در تمام عمر و اشتهار آنها به خیر و همچنین بزرگی ضرر، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و عقل دفع چنین ضرری را لازم می شمارد.(7) بر همین مبنا امام رضا(علیه السلام) خطاب به شخص زندیقی فرمود: «إِنْ كَانَ‏ الْقَوْلُ‏ قَوْلَكُمْ‏ وَ لَيْسَ هُوَ كَمَا تَقُولُونَ أَ لَسْنَا وَ إِيَّاكُمْ شَرَعاً سَوَاءً لَا يَضُرُّنَا مَا صَلَّيْنَا وَ صُمْنَا وَ زَكَّيْنَا وَ أَقْرَرْنَا وَ إِنْ كَانَ الْقَوْلُ قَوْلَنَا وَ هُوَ قَوْلُنَا أَ لَسْتُمْ قَدْ هَلَكْتُمْ وَ نَجَوْنَا»؛ اگر حقّ با شما باشد -که نيست- و خدايي وجود نداشته باشد، در اين صورت ما و شما برابريم و نماز و روزه و زکات و ايمان ما به ما زيان نخواهد رساند ولي اگر حقّ با ما باشد -که هست- در اين صورت ما رستگار و شما زيان‌کار و در هلاکت و خسران خواهيد بود.(8) بر این اساس احتمال وقوع در خسران ابدی، انسان را ملزم به شناخت و اعتقاد به خدای متعال می کند.


پی نوشت ها:
1. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، (1410)، غرر الحكم و درر الكلم، دوم، قم، دار الكتاب الإسلامي، ص712.
2. شريف الرضى، محمد بن حسين، (1414)، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، اول، قم، هجرت، ص39.
3. مجلسى، محمدباقر، (1403)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، دوم، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ج3، ص14.
4. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، (1407)، الکافی، چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ج‏8، ص247.
5. سبحاني، جعفر، (1412)، الالهيات علي هدي الكتاب و السنة و العقل، سوم، قم، المركز العالمي للدراسات الاسلامية، ج1، ص25.
6. مجلسى، محمدباقر، (1403)، ج4، ص54.
7. سبحاني، جعفر، (1412)، ج1، ص24.
8. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، (1407)، ج1، ص78.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=64902&p=1016810&viewfull=1#post10...