منشا پیدایش نواصب چه کسی بوده؟

با سلام و عرض ادب

هر چند کینه و دشمنی با امام علی(علیه السلام)‌ به واسطه ی مناقب و جایگاه بی بدیل آنحضرت و همچنین نقش آفرینی اصلی آن حضرت در جنگهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که منجر به هلاکت بزرگان مشرکین گردید، از ابتدای شکل گیری اسلام و در زمان حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) وجود داشت؛[1] اما می توان گفت اولین گروهی که دشمنی با امام علی(علیه السلام) جزو اصلی ترین شاخصه های آنان بود، عثمانیون بودند.

ابن حجر عسقلانی در مورد عثمانیه می نویسد: «عثمانیون کسانی بودند که به خاطر غلو در محبت عثمان به تنقیص علی(علیه السلام) روی آوردند».[2] آنان معتقد بودند عثمان مظلومانه کشته شده و علی(علیه السلام) قاتل عثمان یا در قتل وی شریک است؛[3] لذا از بیعت با امام (علیه السلام) سر باز زده،[4] و دو جنگ جمل و صفین را با شعار «یا ثارات عثمان»[5] و «علی دین عثمان»،[6] راه انداختند،[7] و در بسیاری از منابع روایی- تاریخی نیز از اینها با نام طالبین «دم عثمان»[8] یاد شده است.

با قتل عثمان و به وجود آمدن عثمانیه، جریان ناصبی گری نمود پیدا کرد؛ ولی در زمان معاویة بن ابی سفیان(لعنة الله علیهما) و حکومت امویان چنین جریانی به رسمیت رسید.
طبری در تاریخ خود نقل می کند: وقتی معاویه در سال 41 هجری مغیرة بن شعبه را والی کوفه قرار داد به وی دستور داد و گفت: «یک مطلب را فراموش مکن و بر آن پافشاری کن و آن فحش و ناسزاگویی به علی است و در مقابل، از عثمان به عظمت یاد کن و همیشه برای وی طلب آمرزش نما و از یاران علی بدگویی و آنها را تبعید کن و به سخنانشان گوش مده».[9]

خلفای بنی امیه از سال 41 تا 92 هـ.ق؛ امام علی (علیه السلام) را سب و لعن می کردند؛[10] و در نتیجه ی سیاست های معاویه این سب و لعن به قدری شدت یافت که در اتباع معاویه شایع شد.[11] و احدی از بنی امیه برنمی خاستند، مگر اینکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را لعن می کردند،[12] و این لعن را بر منبرهای شرق و غرب و منبرهای مکه و مدینه گسترش دادند،[13] به طوری که زمخشری می نویسد: «در زمان بنی امیه، بیش از هفتاد هزار منبر وجود داشت که در آن علی به پیروی از سنتی که معاویه بنا کرده بود، لعن می شد».[14]

حکومت علتی دیگر در ناصبی گری معاویه و بنی امیه(لعنهم الله)
امویان که از دیرباز با بنی هاشم (علویان) دشمنی و نزاع داشتند برای رسیدن به حکومت و باقی ماندن در مسند خلافت و کنار زدن علویان از صحنه جامعه، راه خود را در لعن و منزوی کردن اهل بیت (علیهم السلام) می دیدند و برای رسیدن به مطامع دنیوی خود در این راه از هیچ کاری دریغ نمی ورزیدند، به طوری که وقتی امام سجاد(علیه السلام) از مروان بن حکم پرسید که چرا سب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می کنند، پاسخ شنید که «حاکمیت بنی امیّه جز با سبّ علی پابرجا نمی ماند».[15]

 

اصول اعتقادی ناصبیان

امری که ناصبیان را از سایر گرایشات اهل سنت جدا ساخته؛ دشمنی علنی با اهل بیت(علیهم السلام) و در رأس آنان امام علی(علیه السلام) و سعی و تلاش در راستای منع انتشار فضائل و جایگاه عترت(علیهم السلام) بوده که در این رابطه از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.

مهم‌ترین عقیده ی نواصب نپذیرفتن خلافت امام علی(علیه السلام)حتی به عنوان خلیفه چهارم است. آنان معتقد بودند امام در قتل عثمان شریك است و دوران ایشان دوران فتنه است؛ لذا نه خلافت ایشان صحیح است و نه سنت‌هایی كه ایجاد كرد قابل اتباع است.

پذیرش حكومت امویان، گرایش به جبر، عدم جواز قیام علیه حاكم، رد بسیاری از فضائل امام علی(علیه السلام)، گرایش به تشبیه، از عقاید دیگر آنان است.

دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیان و قتل و آزار آنان و محرومیتشان از حقوق اجتماعی و سیاسی و فرهنگی؛ ممنوعیت نقل روایات و فضائل عترت(علیهم السلام) و در مقابل ترویج روایات ساختگی در فضائل خلفا و معاویه و تطهیر بنی امیه خصوصا معاویه و یزید (لعنهما الله) و نسبت امور ناروا به عترت(علیهم السلام) و... نیز از جمله کارهای آنان بوده است.


مشخص است که داعیان این تفکر از بنی امیه و در رأس آنان، معاویه (لعنه الله) و افراد رذل و خود فروش بوده اند. اهل سنت با آنکه ناصبیان را مورد مذمت خود قرار داده؛ اما با این حال در مورد راویان اخبار از نواصب، دیدگاهی ایجابی و تعدیلی در راستای تطهیر آنان از سوی برخی محدثین همچون ابن حجر و دیگران مشاهده می گردد.[16]

موفق باشید.


 


[1]. ابن شهر آشوب در این رابطه نقل می کند: «قَالَ ابْنُ عُمَرَ لِعَلِيٍّ علیه السلام كَيْفَ تُحِبُّكَ‏ قُرَيْشٌ‏ وَ قَدْ قَتَلْتَ فِي يَوْمِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ مِنْ سَادَاتِهِمْ سَبْعِينَ سَيِّداً تَشْرَبُ أُنُوفُهُمُ الْمَاءَ قَبْلَ شِفَاهِهِمْ ...وَ سُئِلَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع وَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَيْضاً لِمَ أَبْغَضَتْ قُرَيْشٌ عَلِيّاً قَالَ لِأَنَّهُ أَوْرَدَ أَوَّلَهُمُ النَّارَ وَ قَلَّدَ آخِرَهُمُ الْعَار» .(المناقب،‌ابن شهر آشوب، ج3، ص220).

[2]. فتح الباري شرح صحيح البخاري، العسقلاني، ج7، ص16: «الْعُثْمَانِيَّةُ الَّذِينَ يُغَالُونَ فِي حُبِّ عُثْمَانَ وَيَنْتَقِصُونَ عَلِيًّا».

[3]. تهذیب التهذیب، العسقلانی، ج8، ص457، مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند، ترجمه ی: «لمازة بن زبار الأزدي الجهضمي أبو لبيد البصري». «أن الناصبة اعتقدوا أن عليا رضي الله عنه قتل عثمان أو كان أعان عليه»؛ الجمل والنصرة لسید العترة،‌ المفید، ص208.

[4]. طبری به نقل از عبدالله بن الحسن می نویسد: «لما قتل عُثْمَان رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بايعت الأنصار عَلِيًّا إلا نفيرا يسيرا، مِنْهُمْ حسان بن ثَابِت، وكعب بن مالك، ومسلمة بن مخلد، وأبو سَعِيد الخدري، ومحمد بن مسلمة، والنعمان بن بشير، وزَيْد بن ثَابِت، ورافع بن خديج، وفضالة بن عبيد، وكعب بن عجره، كَانُوا عثمانية فَقَالَ رجل لعبد اللَّه بن حسن: كيف أبى هَؤُلاءِ بيعة علي! وكانوا عثمانية». (تاریخ الطبری، ج4، ص429، دار التراث – بيروت).

[5]. الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، المفید، ص 357: «رَوَى الْوَاقِدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا سَمِعَ أَبِي أَصْوَاتَ النَّاسِ يَوْمَ الْجَمَلِ وَ قَدِ ارْتَفَعَتْ فَقَالَ لِابْنِهِ مُحَمَّدٍ مَا يَقُولُونَ قَالَ يَقُولُونَ يَا ثَارَاتِ عُثْمَانَ قَالَ فَشَدَّ عَلَيْهِ وَ أَصْحَابُهُ يَهِشُّونَ فِي وَجْهِهِ يَقُولُونَ الشَّمْسُ ارْتَفَعَتْ الشَّمْسُ ارْتَفَعَتْ وَ هُوَ يَقُولُ «الصَّبْرُ أَبْلَغُ فِي الْحُجَّةِ».

[6]. معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج3، ص140.

[7]. البته مشخص است که انگیزه همه ی مخالفین امام (علیه السلام) در جنگ جمل یکسان نبوده و همه ی آنان نیز عثمانی نبودند؛ بلکه تبعیت از هوای نفس و حب دنیا آنان را بدین امر سوق داد.

[8]. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج3، ص32، دار صادر: «ثم ذكر طلحة والزبير أنهما بايعا كارهين غير طائعين وخرجا إلى مكة وبها عائشة ثم خرجا من مكة ومعهما عائشة إلى البصرة يطلبون بدم عثمان»؛ تاریخ الطبری، ج4، ص463؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج57، ص259؛ تاریخ الاسلام، الذهبی، ج5، ص234و...

[9]. «أن معاویة بن أبی سفیان لما ولی المغیرة بن شعبة الکوفة فی، جمادی سنة إحدی وأربعین دعاه فحمد الله وأثنی علیه ثم قال: ... لا تتحم عن شتم علي وذمه، والترحم عَلَى عُثْمَانَ والاستغفار لَهُ، والعيب عَلَى أَصْحَاب علي، والإقصاء لَهُمْ، وترك الاستماع مِنْهُمْ». (تاریخ الطبری، ج5، ص253).

[10]. ابن اثیر در این رابطه می نویسد: «ذِكْرُ تَرْكِ سَبِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ(َعلیه السَّلَامُ)كَانَ بَنُو أُمَيَّةَ يَسُبُّونَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، عَلَيْهِ السَّلَامُ، إِلَى أَنْ وَلِيَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْخِلَافَةَ، فَتَرَكَ ذَلِكَ وَكَتَبَ إِلَى الْعُمَّالِ فِي الْآفَاقِ بِتَرْكِهِ». (الکامل، ج4، ص98). [11]. مجموعة الفتاوی، ابن تیمیة، ج4، ص436: «سَبِّ عَلِی فَإِنَّهُ کانَ شَائِعاً فِی أَتْبَاعِ مُعَاوِیةَ»؛ سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج3، ص128: «وَخَلَفَ مُعَاوِيَةَ خَلْقٌ كَثِيْرٌ يُحِبُّوْنَهُ وَيَتَغَالُوْنَ فِيْهِ، وَيُفَضِّلُوْنَهُ، إِمَّا قَدْ مَلَكَهُم بِالكَرَمِ وَالحِلْمِ وَالعَطَاءِ، وَإِمَّا قَدْ وُلِدُوا فِي الشَّامِ عَلَى حُبِّهِ، وَتَرَبَّى أَوْلاَدُهُمْ عَلَى ذَلِكَ. وَفِيْهِمْ جَمَاعَةٌ يَسِيْرَةٌ مِنَ الصَّحَابَةِ، وَعَدَدٌ كَثِيْرٌ مِنَ التَّابِعِيْنَ وَالفُضَلاَءِ، وَحَارَبُوا مَعَهُ أَهْلَ العِرَاقِ، وَنَشَؤُوا عَلَى النَّصْبِ - نَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الهَوَى».

[12]. تاريخ مدینة دمشق، ابن عساکر،‌ج50، ص96: «لا یقوم أحد من بنی أمیة إلا سب علیا».

[13]. معجم البدان، یاقوت الحموی، ج3، ص191، دارصادر: «قال الرهني: وأجلّ من هذا كلّه أنّه لعن علي بن أبي طالب، رضي الله عنه، على منابر الشرق والغرب».

[14]. ربیع الابرار،‌ الزمخشری، ج2، ص186: «إنّه کان فی أیام بنی امیة أکثر من سبعین ألف منبر یلعن علیها علی بن أبی طالب بما سنّه لهم معاویة من ذلک».

[15]. أنساب الأشراف، البلاذری، ج2، ص184، الجزء الثانی، ولاة علی علی الامصار: « الْمَدَائِنيّ، عَن شريك، عَن مُحَمَّد بن إِسْحَاقَ، عَن عمر بن عَليّ قَالَ: قَالَ مروان لعلي بن الْحُسَيْن: ما كَانَ أحد أكف عَن صاحبنا من صاحبكم. قَالَ: فلم تشتمونه عَلَى المنابر؟!! قَالَ: لا يستقيم لنا هذا إلا بهذا!! »؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج42، ص438: « عن علي بن الحسين قال: قال مروان بن الحكم: ما كان في القوم احد ادفع عن صاحبنا من صاحبكم- يعني عليا عن عثمان!!! - قال: قلت (له) : فما لكم تسبونه على المنابر؟! قال: لا يستقيم الأمر إلا بذلك. ». و ...


[16]. ر.ک: تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج8، ص457، ترجمه لمازه بن زبار الأزدي الجهضمي.


* در تدوین این قسمت از پاسخ از مقاله اقای احمد کوثری استفاده شده با حذف و اضافات.

http://alwahabiyah.com/fa/Article/Vi...Phrase=#_ftn72

http://www.askdin.com/showthread.php?t=60870&p=951890&viewfull=1#post951890