استقلال یا اتصال روح

پرسش:
با توجه به آیه 9 سوره سجده: آیا روحی که به آدم دمیده شد مستقل از خدا شد یا همچنان ارتبات خود را حفظ نمود ؟ آیا این روح بر انسان حاکم است یا ناظر ؟ آیا وقتی میگوئیم "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ" بدین معنی نیست که روح ما مستقل است ؟
 
پاسخ:
 
«ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْكُرُونَ»(1) آنگاه او را تسویه كرد و از روح خويش در او دميد و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد چه اندك سپاس مى‏ گزاريد. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (2) پس چون او را [كاملا] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم سجده‏ كنان براى او [به خاك] بيفتيد.
 
در کنار این آیه روایات متعددی آمده که روشن می سازد که آن روحی که خدا از آن در انسان دمید یکی از مخلوقات خدا بوده است نه این که قسمتی از حیات و وجود خود را به انسان داده باشد و انسان از لحاظ روحی با خدا اشتراک پیدا کند! که این گونه تصور از نفخ روح در انسان ، شرک است . با این توضیحات تعلق و ربط انسان به خدا مانند همه موجودات عالم ربط مخلوق به خالق است. همانطور كه در صفات الهی اثبات می شود داشتن جسم و یا هرگونه تركیب دیگر برای خداوند متعال محال است. چرا كه برای موجودی مجرد و بی نیاز مطلق، نوعی نقص به حساب می آید. اما اینكه آیه كریمه روح دمیده شده را به خدای متعال نسبت می دهد فقط برای تكریم و عظمت روح انسانی است كه به اصطلاح ادبیات عرب آن را اضافه تشریفی می خوانند چنانكه در «بیت الله » نمی گوئیم خدای متعال كه زمان و مكان برایش بی معناست خانه ای دارد و آن كعبه است و یا ماه مبارك رمضان كه «ماه خدا» خوانده می شود. همه از این نوع هستند كه برای تكریم و عظمت به خداوند نسبت داده شده اند.(3)
 
عظمت روح انسانی از این جهت است كه این روح در صعودش توانائی و استعداد رسیدن به بالاترین كمال را دارد و می تواند به عظمتی دست پیدا كند كه هیچ مخلوقی یارای رسیدن به آن مرتبه را نداشته باشد. در ضمن در آیة ۸۵ سوره مباركه اسراء سخن دیگری در مورد روح انسانی وجود دارد كه می فرماید: «وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»؛ از تو درباره روح سؤال می كنند بگو روح تحت امر پروردگار من است.(4) که طبق این آیه شریفه روح مخلوق خداوند است و به امر آن حضرت به وجود آمده است. و در آیه شریفه ای كه سیر آفرینش انسان را بیان می كند پس از سیر تكامل مراحل جسمانی از آفرینش روح سخن می گوید كه: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ» آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره‏ گوشتى درآوردیم، پس آن پاره‏ گوشت را استخوان‏هایى ساختیم و بر استخوان‏ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشى دیگر پدید آوردیم پس همیشه سودمند و بابركت است خدا كه نیكوترین آفرینندگان است. (5)
 
در این آیه سیر آفرینش انسان منجر به خلقت روح می شود؛ بنابراین روح انسانی موجودی تحت امر الهی و مخلوق خداست نه اینكه بخشی از خدا باشد. علامه طباطبائی در تفسیر سترگ المیزان در ذیل این آیه شریفه (وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى) ضمن بحث از معنای آیه و تفسیر آن چند روایت نیز نقل می كند كه برای روشن شدن بحث ذكر می شود:
 
۱. در تفسیر عیاشی از محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) روایت كرده است كه گفت: من از حضرت از معنای آیه و نفخت فیه من روحی سؤال كردم فرمود: خداوند روحی را خلق فرموده و از آن در آدم  (علیه السلام ) دمید.(6)
 
۲. در همان كتاب از ابی بصیر از ابی عبدالله ـ(علیه السلام ) روایت كرده است كه در ذیل آیه شریفه و نفخت فیه من روحی... فرمود: خداوند موجودی را خلق كرد و روحی را هم آفرید، آنگاه به فرشته ای دستور داد آن روح را در كالبد بدمد، نه اینكه بعد از نفخ، چیزی از خدای متعال كم شده باشد و این از قدرت خدا است.(7)
 
پس براساس آنچه بیان شد مقصود از روح الهی كه در هنگام خلقت در انسان دمیده شده است، خلقت خاصی است كه از جانب خداوند و امر آن حضرت صورت پذیرفته است كه این روح منشاء علم، تفكر و عقل و اراده بشر به شمار می آید و استعداد و توان آن به حدی است كه می تواند صاحبش را به بالاترین كمالات برساند اگر قدر بداند و خویش را ارزان نفروشد. که خدای متعال برای عظمت دادن و ارج گذاردن به روح، آن را به خود نسبت داده است و الا هرگونه تركیب و جزء برای خداوند محال و بی معناست تا چه رسد جزئی كه جدا شود.
 
اما این که روح انسان بر انسان حاکم است یا ناظر است؟ باید بدانیم که روح انسان چیزی جدای از انسان نیست بلکه جزء هویت انسان است و اینگونه نیست که به تعبیر برخی مانند اسب سوار و اسب باشد که بخواهد انسان را تدبیر کند یا این که ناظر انسان باشد بلکه جزءی از حویت ذاتی اوست که در طول زمان حیات جنینی ، دنیایی و برزخی و اخروی انسان ، هویت اصلی او را شکل می دهد و این بدن های خاکی و مثالی و اخروی انسان است که قالبی برای حضور او در عوالم مختلف می شوند.
 
اما درباره "انا لله و انا الیه راجعون" شایسته است که به بیان امام علی(علیه السلام) توجه کنیم: حضرت اميرمؤمنان شنيد كه شخصي مي‌گويد: «إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون» (8) فرمود: إنّ قولنا: «إنّا لله» إقرارٌ علي أنفسنا بالمُلك وقولنا: «إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون» إقرارٌ علي أنفسنا بالهُلك؛(9) وقتي ما انسان‌ها مي‌گوييم: از خداييم، به بندگي خود اقرار كرده‌ايم و او مالك حقيقي ماست آن گاه كه مي‌گوييم: به سوي او بازمي‌گرديم، به هلاكت و مرگ اعتراف نموده‌ايم. چه اين كه بر اساس اين آيه انسان با مردن ، نابود نمي شود، همان گونه كه در دنيا به خود رها شده نيست، بلكه از خدا است و به سوي خدا مي رود. پس آنچه در آيه ذكر شده، رجوع به سوي خداوند است كه اشاره به حقيقت مرگ يعني انتقال انسان از دنيا به عالم آخرت است. همه انسان‌ها پس از مردن و نيز در عالم آخرت به خدا و در حقيقت به جلوه خدايي مي رسند، يا با مظهر اسم رحمت او ملاقات مي‌كنند كه بهشت جاودان است و يا با مظهر اسم غضب الهي كه دوزخ است. هر يك از اين دو توسط انسان در دنيا فراهم آمده است. اگر فردي صالح باشد، به بهشت رفته و به نعمت و رحمت خدا مي‌رسد. اما اگر ناصالح باشد، به جهنم رفته و گرفتار عذاب مي‌شود، (10)
 
بنابر اين نقش حركت در صراط مستقيم و عمل به وظايف با رجوع همگان به سوي خدا منافات ندارد. زيرا آن كه در صراط مستقيم حركت مي كند به لقاء اسمائي جمال نظير رحمت و لطف مانند آن مي رسند كه مظهر آن بهشت پر نعمت است. ولي كساني كه در مسير غير مستقيم مي روند به لقاء اسماء جلال نظير قهر و غضب و مانند آن مي رسند كه مظهر آن جهنم پر رنج و عذاب است. علامه طباطبايي مي فرمايد: وجود انسان و قوا و افعالش همه قائم به ذات خداوند متعال است. انسان در حدوث و بقا، مستقل از خدا نيست و مالك حقيقي ما و توانايي هاي ما خدا است.
 
خداوند در دنيا به انسان اذن و اجازه را داده كه مالك خود و توانايي هاي خود باشد. اذن الهي است كه باعث مالكيت ظاهري انسان نسبت به خود و اشياي متعلق به وي مي شود. اذن و اجازه ادامه دارد تا اينكه انسان وارد سراي آخرت شود . در روز آخرت است كه مالكيت حقيقي خداوند به طور كامل، ظهور مي يابد: « يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار؛ (11) روزى كه همه آنان آشكار مى‏ شوند و چيزى از آن ها بر خدا پنهان نخواهد ماند (و گفته مى‏شود:) حكومت امروز براى كيست؟ براى خداوند يكتاى قهّار است.»
 
بنابراين آيه استرجاع در مقام بيان اين مطلب است كه در هنگام نزول بلا و مصيبت، انسان بايد متذكر اين مطلب بشود كه مالك حقيقي ما و دارايي هاي ما خداوند متعال است. نبايد دلبسته مالكيت ظاهري و مجازي شويم چرا كه دلبستگي و پندار نادرست، باعث به جزع و فزع افتادن انسان در هنگام فقدان يك نعمت مي شود. بر عكس اگر كسي دلبسته مالكيت مجازي و ظاهري نشود و بداند كه مالك حقيقي خداوند متعال است، صبورتر مي شود. وجود ما و قوا و افعالش به اذن خدا در دنيا به صورت ظاهري و مجازي از خدا جداست. بعد از مرگ اين مالكيت مجازي به مالك حقيقي خود يعني خداوند متعال بر مي گردد.(12)
 
اما درباره روح: روح نیز مانند همه ما سوی الله مخلوق خدا بوده ولی طور و نحوه وجود آن و مرتبه وجودیه آن نسبت به بقیه مخلوقات بالا تر است. انسان ها بر اساس این درجه وجودی که روح در خلقت کسب کرده است دارای مقام بالای احسن المخلوقین شده و این ظرفیت در آنها شکل گرفت که در قوص صعود به مرتبه خلافت الهی بر روی زمین نیز نائل آیند.
 
انسان مانند همه موجودات دیگر از سوی خدا آمده و به سوی او بر می گردد و مشمول انا لله و انا الیه راجعون می شود با این تفاوت که در این الی الله انسان دارای یک سعه وجودی است که می تواند از برترین ملائکه بالاتر رفته و یا از پست ترین حیوانات نیز پست تر شود به قول مولانا: آدمی‌زاده طرفه معجونی است/ کز فرشته سرشته و ز حیوان. گر کند میل این، شود پس از این / ور کند میل آن شود به از آن.
 
برای همین است که در قرآن دو نوع نگاه به انسان وجود دارد و در واقع دو تعریف متفاوت از انسان داریم: برخی آیات الهی، انسان را برتر از دیگر موجودات (13)، خلیفه خدا روی زمین و دارای بالاترین ظرفیتها و قابلیتهای علمی و آشنا به همة حقایق هستی(14)، مسجود ملائکه (15)، برخوردار از فطرت خدا آشنا (16)، بهره مند از عنصری ملکوتی و الهی در سرشت خود و آراسته با روح خداوند (17)، موجودی آزاد، مستقل، انتخاب گر امانتدار خداوند در روی زمین (18)، بهره مند از وجدان اخلاقی و ملهم به خیر و شر و دارای قدرت درک زشتی ها و زیبایی ها (19)، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان و نیز هدف نهایی خلقت بودن (20)، و برخوردار از شرافت و کرامت ذاتی (21) معرفی می کند.
 
اما قرآن کریم در کنار این ستایشها و تجلیلها، بدترین مذمت ها و نکوهش ها را نیز دربارة انسان بیان می کند. بر اساس برخی آیات، انسان، دوستدار مال دنیا (22)، حیله گر (23)، طغیانگر (24)، ناسپاس و ستمگر (25)، جدال پیشه (26)، مأیوس ، بخیل ، ضعیف ، حریص ، شتابگر ، تابع هوی و هوس، خودبین و فخرفروش، معرفی می شود.
 
آیات الهی که به جنبه‌ی الهی انسان نظر دارد ما را متذکر گوهر گرانمایه‌ی پاک انسان می‌کند و آیاتی که به جنبه‌ی نفس امّاره‌ی انسان نظر دارد ما را متوجه جنبه‌ی خاکی ما می‌نماید. مقصود این آیات این است که یک توسعه در حد تمامی مخلوقات در این روح انسانی هست که انسان می تواند با این اختیار به آن سو که میل کند برود و در هر سو که برود در عاقبت در مقام تکوین همه حتی همین نفس به پستی گراییده به سوی خدا رجوع می کنند.
 
قرآن در سوره تغابن آیه 3 این برگشت همه آدم و عالم به سوی خدا را بیان می فرماید: «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ۖ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ»(27) خدا آسمانها و زمین را به حق (و نظم احسن اتقن) آفرید و شما آدمیان را به زیباترین صورت برنگاشت، و بازگشت همه خلایق به سوی اوست.
 
پی نوشت ها:
 
1. سجده: 9.
 
2.ص: 27.
 
3. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، الاعلمی، بیروت،1416،ج ۱۲، ص ۱۵۵.
 
4. اسراء: 85.
 
5. مومنون: 14.
 
6. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه ‏ى مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق، چاپ پنجم، ، ج ۱۲، ص ۲۵۱.
 
7. همان.
 
8. بقره: 156.
 
9. سيد رضي، نهج البلاغه، نشر موسسه امير المومنين ،قم ، 1385 ش، حكمت 99.
 
10. ناصر مكارم، تفسير نمونه، نشر دار الكتب الاسلاميه، تهران ـ 1379ش، ج 1، ص 531.
 
11. غافر: 16.
 
12. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ناشر دفتر انتشارات اسلامى جامعه ‏ى مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق، چاپ پنجم، ج‏1، ص353.
 
13. انعام: 165.
 
14. بقره: 33-31.
 
15. بقره: 34.
 
16. اعراف: 172.
 
17. سجده: 9.
 
18. احزاب: 72.
 
19. شمس: 8 و9.
 
20.بقره: 22 و 29/ ابراهیم: 33.
 
21. اسراء: 70.
 
22. عادیات: 8.
 
23. یونس: 21.
 
24. علق: 6 و 7.
 
25. ابراهیم: 34.
 
26. کهف: 54.
 
27. همان.