مبانی حکمت اشراق

 
پرسش:
مبانی حکمت اشراق و رابطه ی آن با حکمت ایران باستان چیست؟
 
پاسخ:
 
حکمت اشراق یکی از مهمترین نظام های فلسفی در جهان اسلام است که به وسیله شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی تاسیس شد.
شالوده اصلی این نظام فلسفی، بر مبنای نور است. فلسفه او نسبت به فلسفه مشاء در سه حوزه متحول شده است:
نخست. در شیوه فلسفی بود که او علاوه بر روش استدلال بحثی، از روش ذوقی و شهودی نیز بهره برده است.
دوم. در محتوای مباحث مربوط که او بر اساس حکمت نوری نگرشی جدید را به عالم و هستی عرضه کرد.
سوم. در علم النفس اشراقی نفس، پرتوی از عالم نور شمرده میشود که از آن عالم به عالم ظلمانی مادی تابیده و از موطن خود دور شده است.(1)
 
 
در نظام نوری، عالم بر اساس تقسیم نور و ظلمت تقسیم بندی شده است و کل عالم را این دو گرفته اند. بر اساس این نوع نگاه به عالم مبانی خاصی شکل میگیرد:
از سویی رابطه عقل و شهود در حیث معرفت شناختی اصلاح میشود. بدین صورت که هر یک از عقل و شهود به نتهایی احتمال خطا داشته و ناقصند ولی در کنار هم، راهی به سمت واقعیت داشته و نقصهای هم را برطرف میکنند. در این صورت، اتقان کار فلسفی بسیار بیشتر خواهد شد و درجه واقع نمایی آن به حد میرساند که شبهه ای در آن راه نداشته باشد.(2)
 
از سوی دیگر، نقش شهود در شناخت مشخص میشود. در این نظام فلسفی مشخص میشود که شهود در کنار عقل راهی برای شناخت واقع است و مبادی استدلال عقلی از حصر گرایی بر دو نوع اصیل(یعنی اولیات و محسوسات) یا شش نوع کلی خارج میشود و بدین ترتیب، شهود را در کنار قضایای اولیه قرار داده و اعتباری همسان با آن(بلکه بالاتر)ّ برای شهود قائل میشود. او این کار را با توسعه در مصداق قضایای حسی و مشاهدی و اعم دانستن مشاهدات به گونه ای که شامل شهود قلبی نیز بشود، انجام میدهد. سپس بنیاد فلسفه خود را بر دو اصل اولیات و شهود قلبی قرار میدهد.(3)
 
او راه به دست آوردن معلومات را بر سه قسم میداند: بدون استدلال(در بدیهیات) همراه با شهود قلبی و به وسیله استدلال.(4) بدین ترتیب مشخص میشود که قضایای نظری از دو راه استدلال(استفاده از بدیهیات مورد نظر مشائین) و شهود قلبی ممکن است. پس او شهود را در کنار استدلال عقلی صرف و هم رتبه بدیهیات اولیه قرار داده است.
چنانکه او در نقد برخی دیدگاه های مشائین که مبتنی بر استدلالهای عقلی بوده است از شهود قلبی بهره می برد و مدعی میشود که مشاهدات قلبی نشان از بطلان این دیدگاه ها دارد. مثلا در نقد انحصار عقول در ده عقل،
 
از سوی سوم، شهود و مکاشفه های اهل شهود در این نظام جایگاه خاصی می یابد: در این نظام فلسفی، علم و فرایند آن به کلی متحول شده و چه در منشأ پیدایش و چه در فرایند آن تغییرات اساسی نسبت به فلسفه مشائی دارد.
 
اما در مورد بخش دوم سوال شما،
در این مورد بر اساس گزارش ها و تصریحاتی که شیخ اشراق دارد، شالوده اصلی این نظام بر اساس دیدگاه حکمت فهلوی ایرانی بوده است.
چنانکه اندیشمندان اشراق شناس، بیان کرده اند که یکی از مهمترین منابع حکمت اشراقی، حکمت های باستانی و بخصوص حکمت فارسی و ایرانی فهلوی بوده است. این تاثیر به گونه ای در فلسفه او مشهود است که میتوان گفت، کل فلسفه او را "حکمت نور و ظلمت" که شاخصه اصلی حکمت ایرانی است فراگرفته است. او در این میان، بر زرتشت وپیروان او و پادشاهان بزرگ و حکمت گرای ایرانی تاکیده می ورزد.(5) چنانکه خود او بیان کرده است که قاعده نور و ظلمت، طریقه حکمای فارس بوده است: «علی هذا یبتنی قاعده الشرق فی النور و الظلمه التی کانت طریقه حکماء الفرس »(6)
 
 
 
پی نوشت:
 
1. یزدان پناه، سید یدالله، آموزش حکمت اشراق، تحقیق و نگارش علی امینی نژاد، تهران، نشر سمت، 1395، ص16-17
 
2. سهروردی، مجموعه مصنفات، تصحیح و مقدمه هانری کوربن، سید حسین نصر و نجفقلی حبیبی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1375، چاپ دوم، ج1، مطارحات، ص361
 
3. یزدان پناه، ص23-24
 
4. سهروردی، مجموعه آثار، ج1، مطارحات، ص452
 
5. یزدان پناه، آموزش حکمت اشراق، ص30
 
6. سهروردی، شهاب الدین، مجموعه مصنفات، حکمه الاشراق، ج2، ص156-157