ختنه ی زنان و دختران در احادیث شیعه!

پرسش:
همیشه خوشحال بودم که عمل موسوم به ختنه زنان در میان شیعیان رایج نیست؛‌اما با یک جستجو در یکی از سایت های حدیث فهمیدم که در کتب اربعه شیعه هم به این عمل اشاره شده با توجه به اینکه بسیاری از علمای شیعه تمام احادیث کتب اربعه را صحیح می دانند پس آنها این عمل را که به گفته بسیاری متخصصین علم جدید عملی غیر انسانی است تایید می کنند ؟ فکر کنم این از مواردی است که باید عقل را بر نقل ترجیح داد.
 
پاسخ:
در مورد ختنه دختران و زنان آنچه از منابع فقه و حديث شيعه و اهل سنّت استفاده مى‌شود اين امور است:
 
    باید توجه داشت که چنین امری توصیه ی ابتدایی اسلام نبوده؛ بلکه از آنجا که چنین امری در میان مردم آن زمان رسمی رایج بوده، حکم اسلام جواز و اباحه ی چنین امری بوده است؛ البته مشروط به آنکه انجام این کار ضرری را متوجه زن نسازد.
    ختنه كردن دختران و زنان نزد علماى شيعه به اجماع و اتّفاق واجب نيست؛ در اینکه چنین امری مسحتب بوده یا خیر در بین فقها اختلاف نظر است؛ برخی از فقیهان معاصر اساسا منکر برداشت استحباب از این روایات بوده اند و بیان داشته اند که تنها اسلام با چنین مساله ای به شکل مطلق مخالفت ننموده تا به مرور زمان و رشد فرهنگ مردم چنین رسمی در بین مردم از بین برود. و از اینکه سیره ی مسلمانان در ترک این امر بوده عدم استحباب چنین مسأله ای روشن می گردد.(1)
    در روايات شيعه تصريح به عدم وجوب شده است، مرحوم «شیخ حر عاملی» احاديث متعدّدى در اين زمينه دارد، از جمله در خبر «أبو بصير» از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «أَمَّا السُّنَّةُ- فَالْخِتَانُ عَلَى الرِّجَالِ وَ لَيْسَ عَلَى النِّسَاءِ»؛(2) و در همان باب روايات ديگرى نيز نقل مى‌كند؛ در كتب حديث عامه در مسند احمد حنبل نيز عدم وجوب آن در مورد زنان از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نقل شده است.(3)
    در مورد طريقه آن در روايات تصريح شده كه آن عضو مخصوص از ريشه‌ برداشته نشود؛ بلكه تنها قسمت بالاى آن (به گونه ای که ایجاد نقص در زن نکند) برداشته شود.  توضيح آنکه در بالاى فرج قطعه گوشت كوچكى وجود دارد كه ختنه مربوط به آن است. همچنین در زمان چنین امری بیان شده که بعد از سن هفت سالگی صورت پذیرد.(4)
 
    نزد علماى اهل سنّت نيز مشهور عدم وجوب آن بر زن بوده و آنچه در مورد زنان وارد شده مکرمت بودن آن برای زن است؛ چنانکه «ابن قدامه» در «مغنى» بدان تصریح نموده است.(5)
    در حال حاضر در محيط اسلامى به اين امر به عنوان اینکه عملی مستحب بوده عمل نمى‌شود؛ زيرا به اتّفاق علماى شيعه جزء واجبات نيست و لزومى ندارد اقدام به چنين كارى كنند؛‌ بلکه برخی از فقها چنین امری را ظلم بر زن دانسته اند.
 
توضیح: روایات ختنه ی زنان در منابع شیعی
 
در روایات شیعی از این امر با عنوان «خفض الجواری» یاد شده است. این روایات برخی دلالت بر جواز و برخی بیانگر مکرمت بودن چنین امری برای زنان بوده که گروهی از فقها از آن استحباب را برداشت نموده اند.
 
الف) روایات بیانگر جواز ختان زن:
 
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنِ الْجَارِيَةِ تُسْبَى مِنْ أَرْضِ الشِّرْكِ فَتُسْلِمُ فَتُطْلَبُ لَهَا مَنْ يَخْفِضُهَا فَلَا نَقْدِرُ عَلَى امْرَأَةٍ فَقَالَ: «أَمَّا السُّنَّةُ فِي الْخِتَانِ عَلَى الرِّجَالِ وَ لَيْسَ عَلَى النِّسَاءِ»؛ «ابو بصیر می گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره ی کنیزی که از سرزمین شرک به اسارت گرفته شده و اسلام آورده بود و در جستجوی کسی بودند که وی را ختنه کند، ولی زنی را نیافتیم پرسیدم. امام در پاسخ فرمودند: ختنه بر مردان است و بر زنان واجب نیست».
 
ظاهر این روایت بیانگر آن است که ختنه ی زنان نه امری واجب است و نه مستحب؛ بلكه مباح است، پس از اين تعبير نفى وجوب و استحباب مى‌فهميم؛ زیرا اگر مستحب بود حضرت مى‌فرمود بگرديد و كسى را پيدا كنيد، ولى چنين نفرمود.(7)
 
محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «خِتَانُ الْغُلَامِ مِنَ السُّنَّةِ وَ خَفْضُ الْجَوَارِي لَيْسَ مِنَ السُّنَّةِ»؛(8) «عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که آنحضرت فرمودند: ختنه نمودن پسر از سنت است ولی ختنه نمودن دختر از سنت نیست».
 
در این روایت عبارت: «ليس من السنّة» عام است، يعنى نه بیانگر سنّت وجوبى است و نه بیانگر سنت استحبابى است، و پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) حكمى به عنوان «ختان النساء» نياورده است.(9)
 
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «خَفْضُ الْجَارِيَةِ مَكْرُمَةٌ وَ لَيْسَتْ مِنَ السُّنَّةِ وَ لَا شَيْئاً وَاجِباً وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ أَفْضَلُ مِنَ الْمَكْرُمَةِ»؛ (10) «مسعده بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) روایت نموده که آنحضرت فرمودند: ختنه ی زنان مکرمت است؛ اما سنت نیست و امر واجبی هم نیست؛ و چه چیزی بالاتر از مکرمت».
 
این روایت بیانگر آن است که ختنه ی زنان نه واجب است و نه مستحب؛ بلكه امرى مباح و مكرمت عرفى است و ظاهر مكرمت آن است كه سبب شخصيّت برای زن بوده و در زندگى او تأثير گذار است، پس به معناى احترام و بزرگداشت و موجب زيبايى زن مى‌شود.(11)
 
از مجموع این روایات استفاده می شود که ختان زن امری مستحب نبوده؛‌ بلکه انجام آن موجب حسن زن می گردد؟
 
ب) روایاتی که بیانگر مکرمت بودن چنین امری برای زنان است:
 
 عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «الْخِتَانُ فِي الرَّجُلِ سُنَّةٌ وَ مَكْرُمَةٌ فِي النِّسَاءِ»؛(12) «ختنه نمودن در مردان سنت (سنت وجوبی) و مکرمت در مورد زنان است».
 
عن عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه اسلام) قَالَ: «كَانَتِ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ طَيْبَةَ تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّ طَيْبَةَ إِذَا أَنْتِ خَفَضْتِ امْرَأَةً فَأَشِمِّي وَ لَا تُجْحِفِي فَإِنَّهُ أَصْفَى لِلَّوْنِ وَ أَحْظَى عِنْدَ الْبَعْلِ»؛(13) عمرو بن ثابت از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که آنحضرت فرمودند: «زنی به نام «ام طیبة» دختران را ختنه می کرد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) او را فرا خوانده و به او فرمودند: ای ام طیبه زمانی که زنان را ختنه می کنی اندکی بگیر و تمام آنرا برندار این کار رنگ رخسار را صفا می بخشد و برای شوهر نیز لذت بخش تراست».
 
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «لَمَّا هَاجَرْنَ النِّسَاءُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) هَاجَرَتْ فِيهِنَّ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ حَبِيبٍ وَ كَانَتْ خَافِضَةً تَخْفِضُ الْجَوَارِيَ فَلَمَّا رَآهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) قَالَ لَهَا يَا أُمَّ حَبِيبٍ الْعَمَلُ الَّذِي كَانَ فِي يَدِكِ هُوَ فِي يَدِكِ الْيَوْمَ قَالَتْ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ حَرَاماً فَتَنْهَانِي عَنْهُ قَالَ لَا بَلْ حَلَالٌ فَادْنِي مِنِّي حَتَّى أُعَلِّمَكِ قَالَتْ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا أُمَّ حَبِيبٍ إِذَا أَنْتِ فَعَلْتِ فَلَا تَنْهَكِي أَيْ لَا تَسْتَأْصِلِي وَ أَشِمِّي فَإِنَّهُ أَشْرَقُ لِلْوَجْهِ وَ أَحْظَى عِنْدَ الزَّوْجِ»؛(14) محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که آنحضرت فرمودند: «زمانی که زنان به دنبال پیامبر (صلی الله علیه وآله) هجرت کردند در میانشان زنی بود که وی را «ام حبیب» می نامیدند. او ختنه کننده ای بود که زنان را ختنه می کرد. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) او را دید به وی فرمودند: ای «ام حبیب» هنوز هم مشغول کاری که در گذشته انجام می دادی هستی؟ او پاسخ داد آری یا رسول الله مگر آنکه این عمل حرام باشد و مرا از انجام آن نهی بفرمائید. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: نه؛ بلکه حلال است؛ نزدیک تر بیا تا به تو آموزش دهم . گفت نزدیکتر رفتم. سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: ای ام حبیب وقتی این کار را انجام می دهی زیاده روی نکن؛ یعنی تا انتها نبر و اندکی بگیر که این عمل چهره را نورانی می کند و برای شوهر نیز لذت بخش تر است.
 
نتیجه گیری:
 
آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله)‌ در بیان نتیجه ی از روایات ذکر شده می گویند:
 
بیشتر فقهای شیعه از لفظ مکرمت استحباب را برداشت نموده اند؛ اما باید دید که مكرمت به چه معناست؟ آيا به معناى استحباب است يا به معناى مكرمت عرفى است؟ مانند جرّاحى‌هاى زيبايى در عصر ما و شاهد بر اين كه ما مكرمت را به معناى مستحبّ نمى‌دانيم، رواياتى است كه مى‌فرمود نه سنّت است و نه واجب، بلكه مكرمت است و روايات آن بيان شد.
 
شاهد ديگر روايت صحيحه‌اى كه مربوط به داستان «امّ حبيب» بود كه در ذیل روایت آمد: «فادنى منّى حتّى أعلّمك قالت: فدنوت منه فقال: يا أم حبيب اذا أنت فعلت فلا تنحكى (از ريشه و پايين قطع نكن بلكه غلاف را بردار) و لا تستأصلى (از بيخ قطع نكن) و أشمّى (مختصرى قطع كن) فإنّه أشرق للوجه (صورت روشن‌تر مى‌شود و اين همان جهت مكرمت بودن است) و أحظى عند الزوج (زوج بهره‌مندتر و براى او مناسب‌تر است)». الحديث.
 
نهايت چيزى كه مى‌توان گفت اين است كه ما قرينه داريم مراد مكرمت عرفى است نه مستحبّ شرعى و اگر نپذيرفتيد مى‌توان گفت كه این روايات از این نظر مبهم می باشند. (15)
 
بررسى موضوعى:
 
از نظر موضوع نیز، مطلب همان است كه در حديث «محمّد بن مسلم» آمده است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) به «امّ حبيب» فرمود: «نبايد عضو را به طور كامل قطع كرد بلكه بايد مختصرى از آن برداشته شود».
 
نتيجه آنکه هياهويى كه بعضى از روشن‌فكران و بعضى از شبهه ‌افكنان در مورد اين حكم در اسلام به راه انداخته‌اند نشان مى‌دهد كه آنها نه حكم را فهميده‌اند و نه موضوع را و به همين جهت مى‌گويند اسلام بر ضرر زن راضى شده است، در حالى كه اصل استحباب آن روشن نيست و اگر مستحب هم باشد چيز مهمّى نيست و فقط كنار زدن يك غشاء است نه قطع عضو به طور كامل.(16)
 
پی نوشت:
 
1. ر.ک: صدر، شهيد، سيد محمد، ما وراء الفقه، 10 جلد، دار الأضواء للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان، اول، 1420 ه‍ ق، ج6،‌ ص225.
 
2. عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، 30 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1409 ه‍ ق، ج21، ص441.
 
3. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، 50جلد، مؤسسة الرسالة - لبنان - بيروت، چاپ: 1، 1416 ه.ق، ج34، ص319، ح20719.: «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ:" الْخِتَانُ‏ سُنَّةٌ لِلرِّجَالِ‏، مَكْرُمَةٌ لِلنِّسَاءِ».
 
4. طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، 10 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج6، ص360.: «مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: لَا تُخْفَضُ الْجَارِيَةُ حَتَّى تَبْلُغَ سَبْعَ سِنِينَ».
 
5. عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد،‌ المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني،‌ الناشر : دار الفكر – بيروت، ج1، ص100.: «فأما الختان فواجب على الرجال ومكرمة في حق النساء وليس بواجب عليهن هذا قول كثير من أهل العلم».
 
6. كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج6، ص37، ح1.
 
7. شيرازى، ناصر مكارم، كتاب النكاح (مكارم)، 6 جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم - ايران، اول، 1424 ه‍ ق، ج6، ص80.
 
 8. كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج6، ص37، ح2.
 
 9. شيرازى، ناصر مكارم، كتاب النكاح (مكارم)، 6 جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم - ايران، اول، 1424 ه‍، ج6، ص80.
 
10. كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، ج6، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ص38، ح3.
 
11. شيرازى، ناصر مكارم، كتاب النكاح (مكارم)، 6 جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم - ايران، اول، 1424 ه‍،‌ ج6، ص80.
 
12. كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج6، ص38، ح4.
 
13. همان، ج6، ص38، ح5.
 
14. كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج5، ص118، ح1.
 
15. شيرازى، ناصر مكارم، كتاب النكاح (مكارم)، 6 جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم - ايران، اول، 1424 ه‍، ج6، ص80.
 
16. همان.