الله چه منطق و زبانی طلب می کند؟

پرسش:
ایمان انسان به خداوند متعال چگونه باید باشد تا خدا از ما راضی باشد؟

پاسخ:
خدا از ما می خواهد بر اساس عقل و فطرت خود راه درست را انتخاب کنیم. در این مسیر اگر تلاش کرده و به نتیجه رسیدیم، مقصود حاصل شده و اگر تلاش کرده و به نتیجه نرسیدیم، عذر ما پذیرفته است. البته کسی که تلاش نکرده و در این زندگی مادی غرق شود نیز تکلیفش روشن است. خدا برای پیدا کردن راه درست برای انسان وسیله هایی قرار داده است. به عنوان مثال انسانی که در تمام زندگی دنیایی خود هرگاه پدیده ای را دیده، سریع به دنبال دلیل آن رفته است، اگر همین شخص در آخرت عذر بیاورد که من بر اساس برخی اشکالات بر اصل علیت، خدا را قبول نکردم! و در عین حال برای تمام امور مادی و دنیوی خود علت و دلیل مطالبه کرده و هیچ استثنائی قائل نبودم، چنین ادعایی قابل پذیرش نخواهد بود. در هر حال یکی از راه ها برای رسیدن به حقیقت، عقل است که ممکن است در مورد برخی که شبهات متعدد آنها را احاطه نکرده است، با یک دلیل ساده، یقین ایجاد شود و در مورد دیگری، حتی دلایل پیچیده نیز کارایی نداشته باشد.

گذشته از راه عقل، فطرت نیز برای راه یابی در درون انسان قرار داده شده است. همین که انسان در شرایط خاصی قرار می گیرد و دست خود را از تمام دنیا کوتاه می بیند، در این حال تنها به یک جهت متوجه می شود و آن همان خالق عالم است. بنابراین ممکن است انسان از راه عقل به یقین نرسد ولی چنین شرایطی باعث شود تمام وجود او به خدای عالم متوجه شود.

اما مواجهه انسان ها در قبال کسب ایمان را می توان به دو صورت ترسیم کرد: گروه اول کسانی هستند که دغدغه این کار را ندارند و در عین حالی که توان جستجوی حق را دارند، دنبال آن نمی روند و یا حتی حق را یافته و با آن مقابله می کنند؛ در روایتی چنین وارد شده است:«روزی ابوجهل با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملاقات کرد، در این دیدار، او با حضرت مصافحه کرد، شخصی به او اعتراض کرد که چرا با پیامبر(صلی الله علیه و آله) مصافحه کردی؟ گفت: به خدا سوگند می‌دانم که او راستگو و پیامبر خداست؛ ولی ما چه زمانی تابع عبدمناف بودیم؟»(1) تکلیف این گروه که روشن است، چه دانشمند باشند و چه بی سواد.

دسته دوم نیز کسانی هستند که دغدغه این را دارند که بالاخره این عالم مبدئی دارد یا نه؟ البته این گروه نیز به دو دسته تقسیم می شوند؛ کسانی که با تلاش به مقصد می رسند و کسانی که علی رغم تلاش، به نتیجه نمی رسند. دسته اول به سعادت می رسند و دسته دوم نیز که سعادت را درک نکرده اند، عذاب هم نمی شوند و ممکن است با عفو الهی مواجه شوند. برای اثبات مطلب اخیر استناد به آیاتی مانند: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»(2) و همچنین: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها»(3) که تکلیف انسان را مبتنی بر توان او کرده اند، کفایت می کند. در این زمینه ممكن است هزار و يك عامل در هدايت انسان تاثير مستقيم و غير مستقيم داشته باشد كه حتي اگر يكي از اينها كار خود را به خوبي انجام ندهد، هدايت محقق نشود. بر همین اساس، عدالت خدا به اين است كه تمام اين موارد را در نتيجه گيري دخيل كند، مثلا ممكن است دانشمند بي خدايي در غرب وجود داشته باشد كه تنها با مسيحيت سروكار داشته و اين دين را حق نديده است يا حتي اسلام را با خوانش يك غربي يا وهابي شناخته و به آن اعتماد نكرده است. عدالت حکم می کند که بین چنین شخصی با کسی که شرایط مساعدتری داشته، در قضاوت تفاوت وجود داشته باشد.

اما آیا در دنیای واقعی می توانیم کسی را سراغ داشته باشیم که تلاش کرده ولی به نتیجه نرسیده باشد؟ اينكه آيا ممكن است كسي تلاش حقيقي بكند و واقعا خدا را طلب كند، اما در عين حال به بيراهه رود و مقصود را نيابد، بحثي است كه از نظر عقلي مي توان جواب مثبت داد و چنین فرضی را ممکن دانست، اما در عالم واقع و با توجه به اسم هادي خداوند نمي توان به راحتي تحقق خارجي آن را ثابت كرد. علاوه بر اينكه آياتي مانند: «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏»؛ هدایت بر ما ضروری است(4) اين مطلب را جدي تر مي كنند. چرا كه خداوند هدايت خلق را بر خود واجب كرده است. همچنين در موارد ديگري كه قومي گمراه شده اند اين گمراهي را به انتخاب آنها منتسب كرده است: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»؛ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!(5) يا در مورد قوم ثمود مي فرمايد: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»؛ امّا ثمود را هدايت كرديم، ولى آنها نابينايى را بر هدايت ترجيح دادند به همين جهت صاعقه- آن عذاب خواركننده- به خاطر اعمالى كه انجام مى‏دادند آنها را فروگرفت!(6) در اين آيه نیز ترجيح گمراهي بر هدايت به خود قوم نسبت داده شده است.

بنابراين خداوند هركس را كه به دنبال هدايت باشد هدايت مي كند اما در اين بين ممكن است عده كمي وجود داشته باشند كه يا تعقل آنها ضعيف بوده و رسولي هم برايشان فرستاده نشده و يا آنقدر شبهات متعددي وجود آنها را پر كرده باشد كه نتوانند حق را تشخيص دهند. بر فرض وجود چنين افرادي معامله خدا با آنها بر مبناي عدالت، عدم عذاب است.

پی نوشت ها:
1. سیوطی، جلال‌الدین، (1404)، الدر‌المنثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ج۳، ص۹-۱۰.
2. بقره: 286.
3. طلاق: 7.
4. ليل: 12.
5. انسان: 3.
6. فصلت: 17.

 

http://askdin.com/comment/1026546#comment-1026546