چرا نبوت در نسل حضرت یوسف(ع) منتقل نشد؟

پرسش:
چرا نبوت در نسل حضرت یوسف قطع شد؟

 


پاسخ:
این که نبوت از نسل یوسف قطع شده و به نسل سایر فرزندان یعقوب منتقل شده باشد نه تنها به لحاظ تاریخی اثبات شده نیست، بلکه قرائن و گزارش های تاریخی خلاف آن را نشان میدهد. به عنوان نمونه «یوشع بن نون» که به عنوان وصی موسی و نبی زمان خویش مطرح است از نوادگان یوسف است. وی یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف بوده است.(1)

با این حال در برخی روایات در خصوص قطع نبوت از نسل یوسف چنین آمده است که یوسف هنگام دیدار پدرش یعقوب از باب عزت و مقام پادشاهی از اسب پیاده نشد و خداوند بدین خاطر نبوت را از نسل وی منتقل کرد. اما این روایات به چند دلیل قابل اعتنا نیستند، اولین دلیلش همان است که عرض شد که طبق برخی گزارش ها نبوت از نسل یوسف قطع نشده است. اما دو دلیل دیگر هم بر این مطلب دلالت دارند:

اول:
دوم اینکه عمده روایاتی که از انتقال نور نبوت از نسل یوسف به خاطر تکبر ورزیدن در برابر پدر حکایت دارند به لحاظ سندی مشکل دارند و قابل اعتماد اتکا نیستند(2) فارغ از بحث سندی حتی اگر روایت با سند معتبر در این خصوص وجود داشته باشد باز هم پذیرفتنی نخواهد بود، چرا که مدلول این روایات علاوه بر تعارض با تاریخ، در تعارض با آیات قرآن نیز هست.
اولا: قرآن کریم یوسف(علیه السلام) را از مخلَصینی بر می شمارد که شیطان را توان چیره شدن بر آنها نیست: «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ»؛ به درستی که یوسف از بندگان مخلص ما بود.(3) چطور چنین شخصیتی در برابر پدر تکبر ورزد؟ کاری که مومنین عادی هم آن را انجام نمیدهند.

ثانیا: خود آیات قرآن از احترام عظیم یوسف نسبت به یعقوب حکایت دارند: اینکه یوسف برای استقبال از پدرش از مصر خارج شده بود، چرا که پس از دیدار به پدر فرمود: «وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ»؛ به خواست خدا با امنیت به مصر داخل شوید.(4) و اینکه در هنگام ورود به قصر پدر و مادرش را به بالا برد: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْش‏ ...»(5)، نشان از احترام یوسف نسبت به والدینش دارد.
بنابراین از آنجا که مدلول این روایات با آیات قرآن سازگاری ندارد کنار گذاشته میشوند.

دوم:
ملاک نبوت، افضلیت خود شخص است، و آنچه که به عنوان شرط در پدر و مادر آنها بیان شده صرفا این است که مشرک و بدکاره نباشند، وگرنه اصل افضلیت که شخص را لایق نبوت می کند از خود اوست، نه از پدرانش. خداوند کریم تر از آن است که نسلی را به خاطر پدرشان مجازات کند، همان طور که فرموده است: «لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏»؛ و هيچ کسی بار گناه ديگرى را به دوش خود نمی کشد.(6)

آنچه انسان را شایسته و لایق مقام نبوت می سازد ظرفیت و معنویت خود انسان است، همانطورکه قرآن کریم می فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون‏»؛ و برخى از آنان را چون [در برابر مشكلات، سختى‏ها و حادثه ‏هاى تلخ و شيرين‏] صبر كردند و همواره به آيات ما يقين داشتند، پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏ كردند (7)
و تنها اوست که می داند چه کسی افضل از دیگران بوده و لایق چنین مقامی است: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛ خدا داناتر است كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد.(8)


پی نوشت ها:
1. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1385ق، ج 1، ص 200.
2. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص311؛ صدوق، علی بن محمد، علل الشرایع، كتاب فروشى داورى‏، قم، چاپ اول، 1385، ج1، ص55.
3. یوسف:24/12.
4. یوسف، 99/12.
5. یوسف، 100/12.
6. اسراء:15/17.
7. سجده:24/32.
8. انعام:124/6.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=18969&p=1024134&viewfull=1#post10...