جمهوری اسلامی واقعی یا ظاهری؟

پرسش:
مردم یک زمانی با دموکراسی انتخاب کردند که حکومتی اسلامی داشته باشند، اما بعد از گذشت 40 سال از انتخاب جمهوری اسلامی آیا همچنان انتخاب مردم این نوع از حکومت است؟
از این که بگذریم آیا اکنون جمهوری واقعی در ایران اجرا میشود؟ به نظر میرسد در ظاهر انتخاب مردم است اما در باطن همه از جانب رهبر انتخاب ميشود . كانديدا هاي نمايندگی مجلس و رياست جمهوري توسط شوراي نگهباني كه رهبري انتخاب كرده است تاييد صلاحيت ميشوند. بنابراین در نهايت مردم به ليستي رأی میدهند كه توسط رهبري انتخاب شده است.

 


پاسخ:
برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:
قانون اساسی هر کشوری محور ثبات و استقرار آن کشور است، کسی آن را در هر دوره به رأی نمی گذارد، کشور ما جوان ترین قانون اساسی را دارد، به عنوان مثال قانون اساسی آمریکا که بیش از دویست سال از عمرش می گذرد هرگز به رأی گذارده نمیشود، اما دائما رسانه هایشان این نسخه را برای ما می پیچند!! دلیل آن هم روشن است چرا که:
اولا: به رأی گذاشتن قانون اساسی در دوره های مختلف نه تنها موجب ثبات و آرامش و رفع اختلافات نخواهد شد، بلکه قطعا بی ثباتی را به دنبال خواهد داشت، همانطور که شما در پایان انتخاباتی که فقط برای 4 سال سرنوشت کشور را تعیین می کند می بینید چه بلوایی به پا میشود و مخالفین به راحتی زیر بار پذیرش نمیروند چطور برای قانون اساسی نتیجه به راحتی پذیرفته شود!

ثانیا: ارائه آمار موافقین ومخالفین قانون اساسی هر چند سال یک بار، یک کمک بزرگ به دشمنان کشور است که میزان تأثیرگذاری فعالیت های ضد انقلابی خود را بدون کوچکترین هزینه و با بالاترین دقت به دست آورند!! آمار دقیقی که هرگز از طریق دیگری به دست نمی آید!

علاوه بر این که انقلاب اسلامی با ریخته شدن خون ده ها هزار شهید و یتیم شدن بسیاری از کودکان و از دست دادن فرزندان و عزیزان بسیاری از خانواده ها پدید آمده است، به راحتی به دست نیامده که هر سال به رأی گذاشته شود! کسی که می خواهد حکومت را تغییر دهد باید بهای آن را بپردازد، همانطور که ملت ایران بهای آن را پرداختند، نه اینکه از کسانی که خون دل برای تأسیس یک حکومت خورده اند بخواهد هر چند سال آن را به رأی بگذارد تا ببیند نظر دیگران در رابطه با آن چیست.

نکته دیگر این که، این نسخه یعنی به رفراندوم گذاشتن های قانون اساسی در هر دوره ای در ادبیات سیاسی جهان برای تعیین مقبولیت مردمی به رسمیت شناخته نشده، و توصه نشده است، بلکه آنچه که به عنوان علامت مقبولیت یک نظام تعریف شده است میزان مشارکت مردم در انتخابات و مانند آن است، که ایران حتی از بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی که مدعی دموکراسی هستند بالاتر است.

هنوز هم اکثریت مطلق مردم ایران پای این انقلاب هستند، نباید فریب بزرگنمایی برخی اعتراضات را خورد، اگر بنای بر مقایسه هم هست باید اجتماعات طرفداران نظام در نهم دی و بیست و دوم بهمن و مانند آن هم دیده شود. براستی بدون تعصبات و پیش فرض ها اگر کشور دیگری چنین قانون اساسی جوانی داشت، چنین آمار مشارکت بالا در انتخابات داشت، هنوز مردمش بعد از 40 سال هر سال در روز انقلابشان به خیابان ها می آمدند، و یا در حماسه ای نهم دی را خلق می کردند و مانند آن، آیا اینچنین قضاوت می کردیم که چرا قانون اساسی اش را به رفراندوم نمی گذارد؟ پس چرا از میان این همه گشور در دنیا، این جور نسخه ها فقط برای ایران پیچیده میشود؟ نباید کمی شک کرد؟

نکته دوم:
«جمهوری» و شرایط آن وحی نازل شده از جانب خداوند نیست که معصومانه باشد، طبیعتا در مقولات بشری اینچنینی دیدگاه ها و تعریف های متعددی وجود دارد و از آنجا که همه این دیدگاه ها بشری هستند هیچ کدام به خودی خود بر دیگری ترجیحی ندارد، یعنی اینطور نیست که اگر تعریف ما از جمهوری با تعبیر رایج غربی تفاوتی داشت به اشتباه متهم شویم!! چون هیچ تعریفی بر دیگری مقدم نیست. ما اتفاقا اگر «جمهوریت» را پذیرفته ایم نه از سر تقلید از غرب و جامعه بین الملل، بلکه به خاطر وجود مبانی آن یعنی مقبولیت در اسلام است.
در جمهوری اسلامی تمامی مسئولین با واسطه یا بی واسطه توسط مردم انتخاب میشوند، و این امر هم با اسلام از باب اهمیت مقبولیت مردمی سازگار است، و هم با تعریف جمهوری، بنابراین از این جهت اطلاق جمهوری و دموکراسی بر نظام ما صحیح است.

نکته سوم:
تأیید صلاحیت کاندیدها به صورت غیر مستقیم از سوی رهبری خیلی تفاوت دارد با این که بگوییم مسئولین توسط رهبری انتخاب میشوند!! سخن از تأیید حداقل ملاک هاست، نه انتخاب! و این هم منطقی است و هم در همه حکومت ها وجود دارد و اختصاصی به ایران ندارد. حالا ممکن است یک نهاد خاص مانند شورای نگهبان باشد، یا در قالب یک ساختار دیگر؛ اما بالاخره هر نظام و حکومتی چارچوبی دارد که اجازه نمیدهد هر کسی به مسئولیت های کلان دست پیدا کند، قطعا کسی که مثلا لیبرالیسم را از اساس قبول ندارد، نمی تواند و نمی گذارند در کشورهای لیبرالیستی به قدرت برسد، این از بدیهیات است. بنابراین طبیعی است کسی که می خواهد در جمهوری اسلامی یک مسئولیت کلانی را در دست بگیرد لازم است معتقد به اسلام و مبانی آن، و قانون اساسی و ولایت فقیه باشد.

اما این مانع آزادی و ابراز نظر و دخالت مردم نمیشود، تاریخ جمهوری اسلامی و روی کار آمدن دولت های مختلف با سلایق گوناگون و سیاست های حتی در برخی موارد متضاد نشان میدهد که انتخاب با رهبری نیست، وگرنه طبیعتا همواره باید یک دولت با رویکرد خاص روی کار می آمد، چون رهبری یک نظر که بیشتر ندارد! اما مثلا در همین مسئله هسته ای شما عملکرد متفاوت سه دولت گذشته را ببینید. خب این تفاوت عمیق نشان از این چارچوب گسترده و بسیار باز برای فعالیت منتخبین مردم دارد.

نکته چهارم:
اسلامی بودن یک حکومت اقتضاء می کند که در رأس آن یک امام معصوم و یا یک فقیه جامع الشرائط باشد، و بدیهی ترین وظیفه این امام یا فقیه این است که از نابودی حکومت اسلامی یا به انحراف کشیده شدن آن جلوگیری کند؛ از آن طرف یکی از مهمترین عوامل نابودی یا به انحراف کشیده شدن یک حکومت به قدرت رسیدن افرادی است که اسلام را قبول نداشته، یا نسبت به نظام اسلامی و ولایت معصوم یا فقیه معتقد نیستند یا مسائلی مانند آن.

وظیفه اصلی حاکمیت اسلامی اقتضاء می کند که رهبر جامعه بر انتخاب مسئولین نظارت کند، و این هرگز نقطه ضعف به حساب نمی آید، بلکه نبودِ آن نقطه ضعف به حساب می آید، که حاکمی در رأس حکومت باشد اما عرصه را برای نابودی حکومت اسلامی باز بگذارد. بنابراین اگر حتی در هیچ کجای جهان فیلتری برای ورود به انتخابات وجود نداشته باشد، اما باز از آنجا که به حکم عقل و دین این فیلتر ضرورت دارد، رهبر جامعه اسلامی باید به آن اقدام کند. اما همانطور که عرض شد این به معنای انتخاب نیست، رهبری یک رأی بیشتر ندارد، او فقط اعضای یک نهاد را برای نظارت بر احراز صلاحیت کاندیداها منصوب می کند، نه اینکه انتخاب کند.


http://www.askdin.com/showthread.php?t=65206&p=1022966&viewfull=1#post10...