هدف آفرینش و بی نیازی خدا

پرسش:
سوالی که برای بنده اخیرا مطرح شده در مورد هدفمندی خلقت جهان و بی نیازی خداوند است. میدانیم خدا کمال مطلق است و هیچ نقصی ندارد. و میدانیم هر نیازی یه نوع نقص محسوب میشود. خدا در قرآن فرموده جهان بیهوده خلق نشده و از خلق جهان و انسان هدفی داشته است. البته این درست است که خدا به جهان و انسان نیازی ندارد. اما برای تحقق صفات خالقیت و فیاضیت خدا دست به آفرینش جهان و موجودات زنده و غیر زنده از جمله انسان زده است.این چگونه با بی نیازی و کمال خدا قابل جمع است؟

 


پاسخ:
برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. وقتي که از چرایی و هدف خلقت انسان پرسیده مي شود، دو معني ممكن است مورد نظر باشد: الف. اين كه خدا به عنوان خالق و فاعل عالم و انسان می خواست به چه هدفی دست یابد؟ ب. اين كه خدا چه هدفي را براي موجودات عالم و از جمله انسان قرار داده است؟

2. پاسخ پرسش الف آن است که خداوند کمال محض می باشد؛ و هدف و غایت داشتن -به گونه ای که آن هدف، کمالی بیرون از ذاتش باشد و خداوند برای تحصیل آن بکوشد- برای او بی معنی است چرا که خداوند کامل محض است و هیچ نقصی در او راه ندارد. از این رو، خداوند خلق می کند چون خالقیّت اقتضای ذات اوست. به دیگر سخن، خداوند موجودی کامل و عالم و قادر و خیرخواه و حکیم است و جز خیر انجام نمی خواهد و انجام نمی دهد. از این منظر، خداوند هیچ نقصی ندارد تا برای جبرانش کاری را انجام دهد؛ از این رو، خالقیت خداوند نه به خاطر رفع نیاز خودش بلکه لازمه ذات کامل الهی است؛ یعنی چون خداوند کامل است و نقصی ندارد و جز خیر نمی خواهد، از خیرخواهی دریغ نمی ورزد و هر موجودی که شایستگی وجود و کمال وجودی داشته باشد را ایجاد می کند. بنابراین، من و شما و جهان پیرامونی و بهشت و جهنم، از این جهت خلق شده ایم که می توانستیم موجود گردیم و خداوند نیز به این امر آگاهی داشت و چون کامل و خیرخواه بوده و قادر به خلق ما بوده، ما را خلق کرده است(1).

3. امّا پاسخ پرسش ب آن است که خداوند برای هر موجود مادّی ، غایت و نقطه ی اوجی معیّن ساخته که در مسیر حرکت خود به آن می رسد. برای انسان نیز غایتی تعیین نموده که اگر با اختیار خود به آن برسد، سعادتمند است و در غیر این صورت ، ناقص و شقاوتمند خواهد بود. اما خداوند چه هدفی را برای انسان در نظر گرفته است؟ با مراجعه به متون دینی فهمیده می شود که خداوند استکمال آدمی را هدف نهایی خلقتش معرفی کرده است. در واقع، چون آدمی موجودی است که می تواند بواسطه اختیارش رشد کند، خداوند او را مختار آفرید تا به کمال مطلوبش دست یابد. بنابراین، خداوند حکیمانه انسان را آفریده است بی آن که نیازی به انسان داشته باشد و یا بواسطه عبادت و بندگی و یا خلقت انسان کمالی به او اضافه شود.(2)

4. اما ممکن است گفته شود خداوند از این جهت که خالق و فیاض شود، به مخلوقاتش نیازمند بوده و به همین جهت آنها را آفریده است. در واقع، اگر خداوند بدون مخلوق باشد، متصف به این صفت نمی شود و از این جهت، ناقص می شود. بنابراین، خداوند از جهتی، به بندگان و مخلوقاتش نیازمند است و این در تعارض با بی نیازی خدا است!
در پاسخ به این اشکال گفتنی است که صفات خالقیت و رازقیت و فیاضیت، صفات فعلیه هستند نه ذاتیه. در واقع، اگرچه خداوند موصوف این صفات است، اما خداوند بواسطه اتصاف به این صفات، کمالی به کمالاتش افزوده نمی شود و یا بواسطه فقدان و تغییر این صفات، کمالی از کمالاتش کاسته نمی شود و ناقص نمی گردد. بنابراین، اگرچه اتصاف ذات به اوصاف فعلیه، متوقف بر وجود فعل است (مثلا اتصاف خدا به خالقیت، متوقف بر وجود خلق و مخلوق است) اما چون این اوصاف، فعلیه هستند و کمالی از کمالات خدا به حساب نمی آیند، پس خداوند در ذاتش یا اتصاف ذاتش به کمالاتش، مدیون و محتاج مخلوقات نیست. آنچه مهم است این است که خداوند واجب الوجود و بی نیاز است در وجود و اوصاف کمالیش. لازم نیست خداوند در اتصاف به هر صفتی، بی نیاز از غیر باشد. به همین جهت، ایرادی ندارد بگوییم که خداوند برای اتصاف به اوصاف فعلیه، نیازمند غیر است چرا که اتصاف به این اوصاف، متوقف بر وجود فعل است.(3)
البته روشن است که این نیازمندی را نباید به معنای نیازمندی خدا به موجود مستقل دیگر در نظر گرفت چرا که اساسا مخلوقات خداوند استقلالی در برابر خداوند ندارند. به بیان بهتر، این نیازمندی، نیازمندی اتصاف خدا به صفت فعلیه، نسبت به فعل خودش است؛ فعلی که استقلالی از خودش ندارد و کاملا محتاج به ذات خدا است.

 


پی نوشت ها:
1. مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، آموزش فلسفه، انتشارات موسسه امام خمینی، بیتا، ج2، صص496-500.
2. قرآن این حقیقت دینی را حکمتی می داند که خداوند آن را به لقمان عطا کرد: «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ»(لقمان: 12)؛ یعنی: «ما به لقمان حكمت داديم؛ (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور هر كس شكرگزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده؛ و آن كس كه كفران كند، (زيانى به خدا نمى‏رساند)؛ چرا كه خداوند بى‏نياز و ستوده است». این مطلب در آیات دیگر نیز بیان شده است که سود و ضرر اعمال به خود آدمی باز می گردد و خداوند نفعی ندارد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها»(فصلت: 46)؛ یعنی: «هر كس كار شايسته‏اى بجا آورد، براى خود بجا آورده است؛ و كسى كه كار بد مى‏كند، به زيان خود اوست». همچنین: «إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ»(زمر: 41)؛ یعنی: «ما اين كتاب(آسمانى) را براى مردم بحق بر تو نازل كرديم؛ هر كس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست؛ و هر كس گمراهى را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه مى‏گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستی». کوتاه سخن این که خداوند بی نیاز از بندگان است و اگر از آنها کاری طلب می کند، از آن جهت است که خیرخواه و هادی مردم به خیرات است؛ نه از این جهت که به دنبال اکتساب منافع برای خودش باشد.
3. طباطبائی، محمدحسین، نهایه الحکمه، مؤسسة النشر الإسلامي، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، تعلیقه استاد فیاضی، ج4، ص1111

http://www.askdin.com/showthread.php?t=56513&p=1017790&viewfull=1#post10...