درک جایگاه نماز

پرسش:
آیا حقیقت نماز و درک خداوند با نماز ظاهری و حرکات و سکنات در آن گره خورده است؟ چرا با قبولی نماز، دیگر اعمال نیک انسان پذیرفته شده ولی بدون آن هیچ کار خیری از انسان پذیرفته نخواهد شد؟
 
چگونه می‌توان گفت کسی که نماز نمی‌خواند ولی در عوض توجه بیشتری به خدا داشته نسبت به مردم تقوای الهی را رعایت می‌کند و حق کسی را ضایع نمی‌کند از کسی که نماز می‌خواند ولی به این امور کم اهتمام و یا بی‌اهتمام است پست‌تر است؟
 
پاسخ: 
لازمه توجه داشتن به خدا، دغدغه داشتن برای حدود الهی است و نماز از مهمترین حدود خداوند است. پس معنا ندارد کسی نماز نخواند ولی مدعی محبت خدا باشد. اصلا «نماز» یکی از سنجه‌های بها دادن انسان به خدا و امر اوست.
 
کسی که بدون دلیل خواندن نماز را به آخر وقت موکول می‌کند با چه توجیهی می‌تواند ادعا کند که حس حضور خدا را بهتر درک کرده است! پس به طریق اولی کسی که نماز نمی‌خواند نمی‌تواند ژست چنین حسی را وانمود کند.
 
اما این قاعده که قبولی دیگر اعمالِ خوب انسان در گرو قبولی نماز است، تنها قاعده‌ای است برای حد نصاب قبولی اعمال دیگر نه پر کننده خلأ اعمال دیگر. پس نمی‌توان گفت کسی که مجموعه‌ی اعمال او خالی از اعمال خیر و مملو از اعمال شر است به صرف پرداختن به نماز گوی رستگاری را ربوده است؛ زیرا نماز واقعی، انسان را از فحشا و منکر باز داشته و در عوض به سوی برّ و نیکی سوق می‌دهد پس گویا نماز چنین کسی -در فرض سؤال- نمازِ واقعی نبوده است.
 
اگر دین را به سه شاخه «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» تقسیم کنیم، درکتب دینی، محور‌ها و شاخصه‌هایی برای این سه شاخه معرفی شده است؛ در عقاید، «توحید» و در اخلاق «راستگویی و امانت‌داری» (۱) و در مناسک و احکام، «نماز» به عنوان حد نصاب معرفی شده است.
 
از طرفی، در احادیث، میان «نماز صحیح» و «نماز مقبول» قائل به تمایز و تفکیک شده‌اند.
 
آنجا که نماز حد نصاب قبولی دیگر اعمال نیک و صالح معرفی شده(۲) و یا حتی تمام دیانت به نماز بر گردانده شده است،(۳) ناظر به «نماز مقبول» است. پس ممکن است نماز بر اساس ضوابط بیان شده در رساله‌های عملیه انجام شود –یعنی صحیح باشد- ولی به دلیل خالی بودن از ضوابط مقبولیت، قبول نشود. می‌توان گفت، بحث نماز صحیح یک بحث فقهی ولی بحث نماز مقبول یک بحث فرافقهی است.
 
بدین صورت، کسی که پافشاری‌اش تنها بر روی ظواهر نماز و آداب ظاهری آن باشد، اگر چه نماز را به طور صحیح به جای آورده و تکلیفش را اسقاط کرده است ولی معلوم نیست نمازش مقبول هم باشد.
 
به تعبیر دیگر، نمازِ صحیح اگر چه مقدمه‌ای برای نماز مقبول است ولی کارایی و خواص نماز مقبول را ندارد. و آنچه که به عنوان گوهر نمازِ مقبول معرفی شده است همان «توجه» و «حضور قلب» و «اقبال قلبی» است؛‌ به طوری که به هر میزان حضور قلب و اقبال در نماز بیشتر باشد، مقبولیت نماز بیشتر خواهد بود.(۴)
 
پس باید نماز صحیح را به ظاهر عمل گره زد ولی نماز مقبول را به روح و باطن آن گره زد و هدف‌گذاری نهایی شریعت، دستیابی بندگان به این روح و باطن است.
 
می‌توان وجه وابستگی قبولی دیگر اعمال بر نماز را این گونه تبیین کرد:
 
۱- نماز مستجمع صفات سایر عبادات و اعمال نیک است.(۵)
 
۲- نقب زدن از ظاهر نماز به باطن نماز و اکتساب نصاب قبولی آن، مانند نخ تسبیحی موجب قوام و نگهداری دیگر عبادات خواهد شد.
 
پس نماز مانند «کل»ی است که دربر گیرنده اجزاء خود است و چون کل منتفی شود اجزاء آن نیز متلاشی خواهند شد. 
از همین رو، کسانی که ظاهراً به کارهای خیر مبادرت می‌ورزند ولی به نماز بی‌اعتنا می‌باشند، چون حد نصاب قبولی اعمال –یعنی نماز- را ندارند در حقیقت همه اعمال خیرشان تهی از مایه و جوهره‌ی دینداری است و همچنین، نمی‌توانند در انجام این کارهای به ظاهر نیک هدفی توحیدی را دنبال کرده باشند؛ زیرا لازمه‌ی اِعراضشان از نماز به عنوان تمثل عبودیت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)، تضییع دیگر جلوه‌های عبودیت و خدشه‌دار شدن هدف‌گذاری‌های توحیدی در دیگر اعمال خواهد بود؛ زیرا، قبولی هر عمل صالحی در گرو مایه‌وری آن از توحید و حرکتش بر مدار توحید است. در مقابل اگر نماز بویی از عبودیت داشته باشد خاکساری و تواضع و فروتنی به عنوان قسمتی از ثمراتش در دیگر عرصه‌های زندگیِ انسان از جمله اخلاق اجتماعی و معاشرت با دیگران ظهور و بروز خواهد داشت که در پرتو آن، عُجب و خودفروشی و کبر و افتخار در ارتباط انسان با دیگران و خداوند درمان خواهد شد.
 
نتیجه:
درک حقیقت نماز در گرو اقبال و توجه قلبی انسان به خدا در حال نماز است که در کتب دینی از آن با عنوان «نماز مقبول» یاد شده است؛ ولی در عین حال، رعایت آداب و شرایط ظاهری نماز که تحصیل‌کننده «نماز صحیح» و موجب اسقاط تکلیف از مکلفین است شرط لازم برای رسیدن به آن غایت نهایی، یعنی نماز مقبول است؛ از این رو، نمی‌توان بدون عبور از ظاهر عبادات –از جمله نماز- به باطن اعمال که حقیقتِ عبودیت است دست یافت. بعلاوه، نماز حقیقی و مقبول با در بر داشتن روح بندگی، موجب آن شده است تا قبول هر عبادت دیگری در گرو قبولی آن باشد به طوری که می‌توان به عکس این حقیقت نیز باور داشت که تحقق نماز مقبول زمینه‌ساز دیگر خوبی‌ها در وجود انسان خواهد شد.
 
 
پی‌نوشتها:
۱. «أنّ الميزان في معرفة الناس صدق الحديث و أداء الأمانة» (فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی؛ الشافی فی العقائد و الاخلاق و الاحکام، تحقیق مهدی انصاری قمی، تهران: لوح محفوظ، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص ۹۱۷. 
۲. «إن قبلت قُبِلَ ما سواها و إن رُدَّت رُدَّ ما سواها» (ابن بابویه، امالی، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶ش، چ ششم، ص ۶۴۱). 
۳. «الصلاة عمود الدین مثلها کمثل عمود الفسطاط إذا ثبت العمود یثبت الأوتاد و الأطناب و إذا مال العمود و انکسر لم یثبت وتد و لا طنب» (برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۱ق،‌ چ دوم، ج۱، ص ۴۴. 
۴. «... إِنَّ الْعَبْدَ لَا تُقْبَلُ مِنْهُ صَلَاةٌ إِلَّا مَا أَقْبَلَ مِنْهَا ...» (مجلسی،‌ محمدباقر، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، تصحیح مهدی رجائی، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۶ق، ج۴، ص ۵۳۶؛ «لا صلاة إلا بحضور القلب» (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم: صدرا، ۱۳۷۷ش، چ هشتم، ج۲۳، ص ۴۷۲. 
۵. انصاریان، حسین، عرفان اسلامی، تحقیق محمد جواد صابریان، قم: دارالعرفان، ۱۳۸۶ش، ج۵، ص ۵۴. 
 

 

http://askdin.com/comment/1027883#comment-1027883