این همه روایات مرسل و ضعیف از کجا آمده است؟

پرسش:
در منابع روایی بسیاری از روایات را به دلیل جعلی بودن، ضعف یا مرسل و نامعتبر بودن نمی توان به معصوم نسبت داد؛ این همه روایت ضعیف و مرسل از کجا آمده و چه کسانی آن ها را ساخته اند و هدفشان چه بوده است؟
 
پاسخ:
برای آشنایی کلی با حوزه حدیث و نیز احادیث ضعیف و نامعتبر، مطلبی عرض می شود:
 
مطلب اول؛ معرفی برخی از اقسام حدیث
برخی از اقسام حدیث، به قرار ذیل است:
خبر صحیح: حدیثی است که سلسله سند آن تا به معصوم، متصل باشد و ناقل یا ناقلان آن در همه طبقات، امامی و عادل باشند.(1)
خبر حسن: حدیثی است که سند آن تا به معصوم، متصل می باشد و ناقل و یا ناقلان در هر طبقه، امامی و ممدوح هستند، ولی تنصیص و تصریح به عدالت آن ها نشده است.(2)
خبر موثق: حدیثی است که سند آن تا به معصوم متصل باشد و تمام راویان آن در کتب رجال شیعه، توثیق شده باشند، گرچه همه یا بعضی از آن ها، امامی مذهب هم نباشند.(3)
خبر ضعیف: حدیثی است که هیچ یک از شروط حدیث صحیح، حسن و موثق را نداشته باشد و راویان آن به دروغ، جعل، فسق و ... متهم باشند.
موجبات ضعف حدیث را می توان کذب راوی، کثرت خطا، غفلت راوی از اتقان در نقل، فسق راوی و... دانست. (4)
خبر مرسل: حدیثی که تمام راویان آن یا برخی از آن ها، یکی یا بیشتر، در آخر سلسله سند، حذف شده باشد. البته برخی (مانند شهید ثانی و علامه مامقانی) حذف بعض روات از آخر سلسله سند، یا از وسط یا از ابتدای سند را هم مرسل نامیده اند.(5)
 
مطلب دوم؛ انگیزه جعل و وضع حدیث
می توان عمده انگیزه های جعل و وضع حدیث را بطور کلی در انگیزه هایی اعم از انگیزه های سیاسی، فرهنگی و دینی، اقتصادی و دین ستیزی دانست؛ که در ادامه به برخی اشاره می شود: 
 
ـ برخی مسائل سیاسی
1. تثبیت حکومت غاصبان خلافت و توجیه خلافت آن ها به عنوان جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مانند «ابی هارون اسماعیل» که برای خلافت ابوبکر، حدیث جعل کرد.
2. تقویت حکومت بنی امیه بویژه معاویه (معاویه افرادی مثل «کعب الاحبار» و «ابوهریره» را تشویق به حدیث سازی می کرد)
3. جعل حدیث به نفع خلیفه وقت
و... 
ـ برخی مسائل فرهنگی و دینی
1. جعل حدیث به نفع فرقه های کلامی مثل معتزله، اشاعره، مجسمه، و... 
2. اختلاف در مسائل فقهی و ظهور مکاتب فقهی شافعی، حنبلی و... و جعل حدیث برای تایید آن ها
3. وارد کردن اسرائیلیات و مسیحیات در احادیث، از سوی احبار یهود و عالمان به ظاهر مسلمان، مثل «عبدالله بن سلام»، «وهب بن منبه» و «کعب الاحبار»
4. جعل حدیث از طرف مقدس نماها و زهّاد برای تشویق مردم به دین و قرآن خواندن و انجام عبادات، مانند «نوح بن ابی مریم»، «ابو عصمت» و «محمد بن عکاشه»
5. جعل افتخارات قبایل، شهرها و نسب ها و... 
6. اجتهاد نادرست برخی بر این اساس که «هر مطلبی را که موافق عقل باشد و هر کلام نیکویی را می توان برایش سند درست کرد و به پیامبر نسبت داد»، موجب جعل بسیاری از احادیث شد
و...
ـ دنیا طلبی و کسب درآمد
عده ای برای رونق زندگی دنیایی، حدیث جعل نموه اند، مانند «غیاث بن ابراهیم» که برای خشنودی مهدی عباسی، حدیث جعل نمود. و یا برخی افراد به خاطر فروش کالای خود، حدیث جعل می کردند، مثل فروش پیاز یا حلیم.
ـ دین ستیزی و دشمنی با اسلام
مانند دشمنی برخی زنادقه مثل «ابن ابی العوجاء» که به منظور انتقام جویی از اسلام، تقویت مسلک باطل خود و به اشتباه انداختن مردم احادیثی جعل کردند.
 
مطلب سوم؛ نشانه های جعل
جعل حدیث می تواند در ناحیه سند و یا در متن و محتوا باشد: (7)
 
از جمله نشانه های وضع در سند:
1. مشهوربودن راوی به دروغگویی در صورتی که راوی ثقه ای آن را نقل نکرده باشد
2. اعتراف واضع، مانند اعتراف «نوح بن ابی مریم» در مورد وضع حدیث در فضائل قرآن
3. نقل راوی از کسی که امکان ملاقات و دریافت از او برایش نبوده است
4. شرایط و انگیزه های شخصی یا دنیوی واضع؛ مثل «محمد بن حجاج» که فروشنده حلیم بوده و روایتی در خواص و ویژگی خوردن حلیم، گفته است
 
از جمله نشانه های وضع در محتوا:
1. رکیک بودن الفاظ به گونه ای که از فصیحان، چنین واژه هایی سر نمی زند، مانند حدیث در اباحه شهوات و مفاسد و... 
2. مخالفت با بدیهیات عقلی، مانند حدیث در مورد آمدن خدا در روز قیامت
3. مخالفت صریح با قرآن، روایات قطعی متواتر و اجماع قطعی
4. مخالفت با قواعد اخلاقی و مسلمات تاریخی
5. موافقت با مذهب و عقیده راوی، در صورتی که فردی متعصب بوده است
6. حدیث متضمن مطلبی باشد که انگیزه نقل آن بسیار است، و حال آن که تنها یک نفر نقل کرده است
7. ثواب فراوان و بیش از اندازه برای کاری کوچک
 
مطلب چهارم؛ خطا و اشتباه
1ـ شکی نیست که برخی از راویان در ضبط حدیث، ضعیف بوده و یا در اثر نسیان و فراموشی و حتی بدون دلیل و ناخواسته و سهوی، حدیث را آن گونه که به او رسیده، انتقال نداده است. 
2ـ ممکن است راوی هنگام شنیدن حدیث، به هر دلیلی (ازدحام جمعیت، صحبت کردن دیگران، پرت شدن حواس، و...)، نقص و خللی در ناحیه شنوایی و دریافت حدیث، ایجاد شده و همان گونه که ناقص و ناتمام شنیده، همان گونه نقل کرده است.
3ـ ممکن است راوی، حدیث را از روی کتاب و دست نوشته ای، نسخه برداری کرده است که اشکال نوشتاری داشته است و یا این که این اشکال نوشتاری از سوی خود راوی اتفاق افتاده است.
4ـ ممکن است راوی در اثر کم حافظگی و یا پیری و یا ... در شرایطی قرار گرفته که حدیثی را درست پنداشته و آن را همان گونه به دیگران منتقل کرده است.
5ـ برخی راویان با اعتماد به حافظه خود، از نگارش روایات غفلت می کردند و گاه به سبب نسیان و یا عوامل دیگر در نقل روایات، غیرعامدانه دچار اشتباه می شدند و در مواردی از متن روایات می کاستند و یا مطلبی را به حدیث می افزودند، به گونه ای که موجب تصرف و تغییر در معانی احادیث می شد.
 
مطلب پنجم:؛ شاخص های جاعلین
مشخصات جاعلین حدیث، بطور کامل در برخی کتب آمده است، از جمله:
«المجروحین من الحدیث و الضعفاء و المتروکین» از ابن حبان بستی
«الکامل فی ضعفاء الرجال» از ابن عدی
«الضعفاء و المتروکین» از ابن جوزی
«الغدیر فی الشته و الادب» از علامه امینی
و...
نکته:
علاوه بر این ها، هر راوی را می توان با مراجعه به کتب رجالی متعددی که در این زمینه نگارش شده و کتب مرجع هستند، شناسایی کرد.
 
چند نکته:
1. احادیثی که از لحاظ سند و متن، دارای ضعفی نیستند، ارزشمند هستند.
2. اگر حدیثی از جهت سند معتبر، اما محتوا و متن آن، خلاف کتاب و عقل و سنت قطعی باشد، مخدوش خواهد بود.(البته در صورتی که این خلاف بودن، ثابت شود)
3. اگر در مواردی عقل توان درک و فهم روایت را ندارد، نمی توان آن را خلاف عقل دانست و علم فهم آن را باید به اهلش سپرد.
4. اگر در سند حدیث، ضعفی باشد ولی متن آن مورد عمل اصحاب و علمای امامیه باشد، ضعف سند آن قابل جبران است.
5. مهم در قبول حدیث و عمل بر طبق آن، وثاقت متن است که از معصوم(علیه السلام) صادر شده باشد. اطمینان به وثاقت متن، ممکن است از راه های ذیل حاصل شود:
وثاقت راوی، تظافر روایت، عمل اصحاب امامیه، موافقت محتوا و مضمون روایت با قرآن، عقل و سنت قطعیه.(8)
 
سؤال و جواب
ممکن است گفته شود آیا صحیح است که بگوییم «هیچ کتابی روایی نداریم از ائمه و معصومین که در دخل و تصرفی در آن نشده باشد»؟
در جواب باید گفت: این بیان به این صورت و با این کلیت صحیح نیست، لذا بهتر است اصلاح شود.
ما احادیث بسیاری داریم که از معصوم (علیه السلام) صادر شده و سالم و صحیح هم به دست ما رسیده است. 
از طرفی، بله هیچ کتاب روایی نیست که بگوییم دربست، همه روایات آن صحیح است و از معصوم صادر شده است و هیچ مشکلی ندارد.
همین طور هم نمی توان تمام روایاتی که در کتب روایی آورده شده را دربست، مردود دانست و گفت همه آن ها دست کاری شده اند.
لذا هر روایتی بطور مستقل باید از نظر سند، صدور و دلالت مورد بررسی قرار گیرد. 
بله، کتاب هایی مانند کتب اربعه حدیثی (کافی، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه) هستند که مشهور، به آن ها اطمینان بیشتری دارند، زیرا معتقدند نویسنده آن ها، خودش حدیث شناس و اهل فن بوده و هر روایتی را نیاورده است؛ ولی با این حال، این نیز ما را از بررسی های لازم، باز نمی دارد.
لذا نه این است که بگوییم هیچ روایت صحیحی از معصوم به دست ما نرسیده، و نه این که بگوییم هیچ کتاب روایی معتبری نداریم و همه، نامعتبر هستند.
بنابر این؛ در عین وجود روایات صحیح بسیار، و نیز با وجود منابع و کتب روایی معتبر؛ با این حال، هر روایتی باید بطور مستقل مورد ارزشیابی و بررسی های لازم قرار گیرد.
 
ممکن است گفته شود اگر جعلی بودن یک روایت مشخص شده است، چرا علماء آن را حذف نمی کنند؟ مگر باقی ماندن روایت ضعیف، سود و فایده ای دارد؟
در جواب باید گفت: مواردی در این زمینه مطرح است که قابل توجه بوده و حائز اهمیت هستند؛ آن ها عبارتند از:
1. ممکن است در ضعیف دانستن روایت و یا میزان ضعف آن، اختلاف نظر وجود داشته باشد، لذا نظرات یکسان و واحد نیست.
2. دست بردن در تالیفات و نوشته های دیگران، علاوه بر این که با اصل امانت داری سازگار نیست، بیش از این که سودمند و موجب اطمینان باشد، موجب بی اعتمادی به منابع قدیمی می شود.
3. از طریق روایات موجود در کتب روایی، می توان به شناختی از فضای علمی زمان تدوین اثر و یا آشنایی با فضای ذهنی نویسنده رسید.
4. هر خبر ضعیفی، بطور کلی از اعتبار ساقط نیست، یعنی این گونه نیست که اصلا به درد نخور بوده و قابل استفاده نباشد، بلکه برخی جاها در حد قرینه، شاهد، تقویت احتمال، و... قابل استفاده است.
5. بعضی مواقع ضعف خبر ضعیف، تا حدودی قابل جبران است، مثلا اگر خبری ضعیف است ولی در جای دیگری مشابه همین خبر با قوت و بدون ضعف، وجود داشته باشد، می تواند بخشی از ضعف این روایت را جبران کند.
6. وجود چندین خبر ضعیف در یک موضوع واحد نیز، خودش می تواند از نظر علمی، قابل توجه باشد. یعنی در موضوعی که به جز چندین خبر ضعیف، هیچ خبر و روایت دیگری نداریم، برخی علماء مثلا پنج یا ده خبر ضعیف را معادل یک خبر صحیح، محسوب می کنند.
7. ممکن است آیندگان و در اثر پیشرفت علم حدیث و...، در مواجه با یک خبر ضعیف، برداشت ها و نظرات متفاوتی نسبت به گذشتگان داشته و یا حتی برداشت و فهم جدیدی از این روایات به دست آورند، که حذف این روایات، آیندگان را از این بهره، محروم می دارد.
8. و...
بنابر این:
بله، بطور کلی در مجامع و محافل علمی و بطور خاص در منابع روایی و حدیثی، حذف اقوال شاذ و یا روایات ضعیف، سودمند نیست و بودن آن ها و دست نبردن در کتب و منابع گذشتگان، علاوه بر حفظ امانت، فواید علمی دارد.
البته هر کس بخواهد در این زمینه ورود کند بایستی حداقل مراتب دانش این حوزه را بداند تا با مراجعه به منابع معتبر و اسلوب و فنون برداشت از روایات و نیز شناخت اقسام روایات و معیارهای ارزشیابی حدیثی، بتواند برداشت و فهم صحیحی از روایات داشته و گرفتار اخبار ضعیف نشود.
 
نتیجه گیری
ساختگی و جعلی بودن حدیث، یکی از اقسام ضعیف بودن روایت است و هر ضعیف بودن روایتی، مساوی با جعلی بودن آن نیست؛ زیرا ضعیف بودن روایت، اقسام و جهات مختلفی دارد و یک روایت از جهات مختلف و گوناگون می تواند ضعیف باشد ـ ولو این که جعلی و ساختگی هم نباشد. 
مهم این است که روایت اگر ضعیف است نمی توان به آن اطمنیان و وثوق پیدا کرد و لذا نمی توان آن را به معصوم نسبت داد.
 
جهت مطالعه
مقاله «درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث»، مهدی مهریزی، مجله علوم حدیث، شماره 1، سال 1375، ص 69 تا 99.
کتاب «آسیب شناسی فهم حدیث»، سید علی دلبری، مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، سال 1391ش.
کتاب «علم الحدیث ـ پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم درایه»، سید رضا مؤدب، انتشارات احسن الحدیث، قم، 1378ش.
 
پی نوشت ها:
1. مؤدب، علم الحدیث ـ پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم درایه، انتشارات احسن الحدیث، قم، 1378ش، ص 32.
2. همان، ص 36.
3. همان، ص 37.
4. همان، ص 39.
5. همان، ص 101.
6. ر.ک: همان، ص 114 و 115؛ مقاله «درآمدی بر شیوه های ارزیابی اسناد حدیث»، مهدی مهریزی، مجله علوم حدیث، شماره 1، سال 1375، ص 69 تا 99.
7. غزالی، محمد، تراثنا الفكری فی ميزان العقل و الشرع، ناشر: دار نهضة ـ مصر، چاپ اول، ص 155 و 156؛ به نقل از دکتر مصطفی السباعی در کتاب «السنة ومكانتها فى التشريع الإسلامى».
8. علم الحدیث ـ پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم درایه، پیشین، ص 121 و 122.