چرا اهل سنت به زیارت قبور اولیای الهی نمی روند؟


سؤال: چرا گروهی از اهل سنت به زیارت قبور اولیای الهی نمی روند؟

توضیح:
شخصی از اهل سنت، درباره دلیل اینکه چرا به حرم انبیا و اولیا نمی رود، دلیلی ارائه داد. حدیثی از احادیث مسلم و بخاری نقل کرد که در آن پیامبر(ص) مسلمانان را از عبادت کردن قبور انبیاء، همانند یهودیانی که بر سر قبر انبیائشان ساختمان بنا می کردند و در آنجا عبادت می کردند، نهی فرموده است. دلایل نقضی و حلی در رد این حدیث و این ادعا که عبادت بر سر قبر انبیا و اولیا از طرف پیامبر اکرم نهی شده، چیست؟

 


جواب:
علت عدم زیارت از سوی این افراد چیزی جز تاثیر پذیری از تبلیغات رسانه ای وهابیت نیست؛ در غیر این صورت بدیهی است که زیارت قبر انبیاء واولیاء امری مستحب؛ بلکه در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت طاهرینش حقی از جانب آنان بر عهده ی مکلفین است و وجود بنا و بارگاه موجب عبادت آنان نبوده؛ چنانکه قبر سه امام مذهب اهل سنت (ابوحنیفه؛ شافعی؛ احمد بن حنبل) دارای بارگاه بوده و محل زیارت اهل سنت و جماعت است.
توضیح: پاسخ به این سؤال مبتنی بر روشن ساختن دو امر است:

الف) توضیح معنا و مفهوم عبادت؛
ب) بررسی روایات دال بر حرمت قرار دادن قبر به عنوان مسجد؛


الف) تبیین معنای عبادت:
از دیدگاه «ابن تیمیه» و اتباع وی عبادت عملی است که بیانگر نهایت خضوع و خشوع به همراه محبت است.(1) بر این اساس هر عملی که دارای این دو ویژگی بوده داخل در مفهوم عبادت است. صرف نظر از آنکه نهایت خضوع و خشوع چگونه قابل تشخیص و احراز است؛ زیرا که مشخص نیست نهایت خضوع و محبت در نزد این افراد به چه امری محقق گشته؛ لازمه ی چنین تعریفی قرار دادن مطلق خضوع و خشوع همراه محبت به عنوان مصداقی از مصادیق عبادت است که یکی از نتایج چنین تعریفی همسان دانستن زیارت قبور اولیای الهی با عبادت آنان است؛ زیرا زائر قبور معصومین (علیهم السلام) -از آنجا که در انجام زیارت اعمالی همراه خضوع را انجام داده که چنین امری نیز از محبت حال زائر به آن ذوات مقدس صورت پذیرفته- در انجام زیارت مرتکب عبادت آنها شده باشد که فساد این امر بر هیچ عاقلی پوشیده نیست.

از آنجا که مطلق خضوع و خشوع را نمی توان عبادت نامید؛ لاجرم باید علاوه بر تحقق خضوع و خشوع تام، ویژگی دیگری نیز محقق گردد و آن چیزی جز اعتقاد به الوهیت و خدایی و ربوبیت شخص خضوع شده نیست؛ بنابراین عبادت خضوع و تذللی است جوشیده از عقیده ی خاص (الوهیت-ربوبیت) درباره ی معبود، خواه این معبود خدا و یا مخلوق او باشد، که به عقیده شخص پرستش‌گر، کارهای الهی به او واگذار شده است. بر این اساس در تحقق عبادت اصطلاحی دو عنصر دخیل است:

1. انجام فعلى كه گوياى خضوع و تذلّل است؛

2. عقيده و انگيزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص وا داشته؛ که چنین عقیده ای اعتقاد به الوهیت و یا ربوبیت حقیقت مورد خضوع است. با توجه به مطالب فوق هیچ گاه نمی توان خضوع و خشوع و محبت زائر قبور ائمه (علیهم السلام) را داخل در حقیقت عبادت دانست.


ب) بررسی روایات دال بر حرمت قرار دادن قبر به عنوان مسجد؛
بخارى در صحيح خود در باب «يكْرَهُ من إتِّخاذِ المَساجِدِ عَلَى الْقُبُورِ» دو روایت بیان نموده که مفاد یکی از آنها چنین است:
عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، عَنْ: النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ: «لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى، اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسْجِدًا، قَالَتْ: وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَأَبْرَزُوا قَبْرَهُ ‏غَيْرَ أَنِّي أَخْشَى أَنْ يُتَّخَذَ مَسْجِدًا».(2) «خداوند يهود و نصارى را از رحمت خود دور كند، قبرهاى پيامبران خود را مسجد اتخاذ كرده ‏اند (عائشه گفت:) اگر بيم اين نبود كه قبر پيامبر مسجد گردد، مسلمانان قبر او را آشكار مى ‏كردند (و دور او حائلى قرار نمى ‏دادند) جز اين كه بيم آن دارم كه قبر او مسجد شود».

وی در روایتی دیگر از عایشه نقل نموده: «عَنْ عَائِشَةَ: أَنَّ أُمَّ حَبِيبَةَ وَ أُمَّ سَلَمَةَ ذَكَرَتَا كَنِيسَةً رَأَيْنَهَا بِالْحَبَشَةِ، فِيهَا تَصَاوِيرُ، فَذَكَرَتَا لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: «إِنَّ أُولَئِكَ‏ إِذَا كَانَ فِيهِمْ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَ صَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ‏ الصُّوَرَ، فَأُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».(3) «امّ حبيبه و امّ سلمه (همسران رسول خدا) در كشور حبشه (كه همراه گروهى به آنجا مهاجرت كرده بودند) تصاويرى از پيامبر خدا ديدند. پيامبر فرمود: آنان مردمى هستند كه هر گاه مرد صالحى از آنان مى‏ مرد، بر قبر او مسجدى مى‏ ساختند و صورتهايى را تصوير مى‏ كردند، آنان بدترين مردم نزد خدا در روز قيامت مى‏ باشند».

مسلم نیز در صحيح خود، روایاتی در خصوص این موضوع آورده که متن یکی از روایات وی اینچنین است: «أَلَا وَ إِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ‏ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ‏ وَ صَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ. أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْقُبُورَ مَسَاجِدَ. إِنِّي أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ»؛(4) «آگاه باشيد پيشينيان از شما، قبرهاى پيامبران و صالحان خود را مسجد قرار مى ‏دادند هرگز قبور را مسجد اتخاذ نكنيد من شما را از آن باز مى ‏دارم».

تحقيقى در مفاد احاديث
آگاهى از هدف روايات،در گرو شناخت عمل يهود و نصارى در كنار قبور پيامبران است؛ زيرا پيامبر گرامى، ما را از عملى كه آنان انجام مى ‏دادند باز مى ‏دارد. اگر حدود كار آنان برايمان روشن شود، محدوده حرمت در اسلام نيز مشخص خواهد شد. قرينه‏ هايى در این احاديث وجود داشته که گواهی مى‏ دهند مردم قبور پيامبران خود را قبله قرار داده و یا بر روی آن قبور نماز خوانده و به واسطه ی چنین امری از توجه به قبله واقعى سرباز زده؛ بلکه بالاتر، در كنار قبور پيامبران، به جاى اين كه خدا را بپرستند، پيامبران خود را مى ‏پرستيدند و يا آنان را با خدا در عبادت و پرستش شريك مى ‏ساختند.

اگر مفاد احاديث اين باشد كه «قبور آنان را قبله خود اتخاذ نكنيم» و يا «آنان را با خدا شريك در عبادت نكنيم» و ....، هرگز نمى ‏توان با اين احاديث، بر تحريم مسجد سازى بر روى قبور و يا جوار صالحان و پاكان استدلال كرد، چرا كه زائران آنان نه قبر را قبله خود قرار داده و نه آنان را مى ‏پرستند؛ بلكه اينان خداى يگانه را مى ‏پرستند و در حال نماز رو به كعبه ایستاده و هدفشان از ساختن مسجد در جوار اوليا، تنها تبرك از مكان آنها است.(5)

قرينه‏ ها در روايات گذشته:
1. در روایت دوم ذکر شد وقتى دو همسر پيامبر به حضرتش عرض كردند كه: «تصاويرى از پيامبر خدا را در كليساهاى حبشه ديدند» پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «آنان كسانى هستند كه هر گاه مرد صالحى در مى ‏گذشت، روى قبرش را مسجدى مى ‏ساختند و در آن مسجد صورت هايى را تصوير مى‏ كردند». هدف از تصوير صالحان، در كنار قبر آنان، اين بود كه بر صورت و قبر، سجده كنند بطورى كه قبر و صورت قبله آنها باشد و بلكه قبر و تصوير، بتى باشد كه بر آن سجده كنند. عبادت بر بت جز اين نيست كه بت را در برابر خود قرار داده و در برابر او به خضوع و تعظيم بپردازند.
این احتمال با توجه به عمل مسيحيان كه پيوسته به بشر پرستى گرايش كامل داشته و دارند و تصاوير و مجسمه ‏ها همواره مورد پرستش آنان مى‏ باشد قابل توجه است و با وجود چنين احتمال قوى هرگز نمى‏ توان با آن بر حرمت ساختن مسجد در كنار يا روى قبر اوليا، كه خالى از اين گونه پيرايه ‏ها است، استدلال نمود.

2. روایت نهی ساختن مسجد بر روی قبور در روایت «مالک بن انس» دارای صدری است که این حقیقت را بیشتر آشکار می سازد. در روایت «مالک بن انس» آمده است که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ قَبْرِي‏ وَثَناً يُعْبَدُ. اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِد».(6) «بارالها! قبر مرا، بتى كه مورد عبادت باشد، قرار مده. ملّتى كه قبر پيامبرشان را به سجده ‏گاه درآورند، مورد خشم شديد خداوند قرار گرفته‏ اند».
اين جمله حاكى است كه آنان با قبر و تصويرى كه كنار آن بوده، بسان بت رفتار مى ‏كردند و قبر يا صورت فرد صالح را قبله قرار مى‏ دادند، بلكه آن را به صورت بت مى ‏پرستيدند.

3. دقت در حديث «عايشه» (حديث دوم) حقيقت فوق را واضح‏تر مى ‏سازد. وى پس از نقل حديث از پيامبر(صلی الله علیه وآله)، چنين مى ‏گويد: «اگر بيم آن نبود كه قبر پيامبر مسجد گردد، مسلمانان قبر او را آشكار مى كردند (دور او حائل قرار نمى ‏دادند) جز اين كه بيم آن مى ‏رود (كه اگر آشكار گردد) قبر او مسجد گردد».
اكنون بايد ديد، حائل و ديوار دور قبر، از چه چيز جلوگيرى مى‏ كند؟ بطور مسلم حائل، مانع از آن مى ‏شود كه بر قبر نماز بگزارند و آن را به شكل بت‏ بپرستند، يا لااقل آن را قبله قرار دهند. اما نماز در كنار قبر، بى آن كه قبر را بپرستند يا آن را قبله قرار دهند، امكان پذير است، خواه حائل باشد يا بدون آن، قبر آشكار باشد يا پنهان؛ زيرا چهارده قرن است كه مسلمانان، در كنار قبر پيامبر رو به كعبه نماز مى ‏گزارند و خدا را عبادت مى ‏كنند و حائِل قبر، مانع از اين كار نشده است.(7)


سخن برخی از شارحین حدیث اهل سنت:

«ابن بطال» (متوفی: 449هـ) در توضیح این روایات می نویسد: «لأنهم كانوا يعبدون تلك القبور، ولذلك نهى ( صلى الله عليه وسلم ) أن يتخذوا قبره مسجدًا».(8) «زیرا آنان آن قبور را عبادت می کردند و به واسطه ی آن پیامبر (صلی الله علیه وآله) نهی فرمود که قبر آنحضرت مسجد شود».

«زرقانی» (متوفی: 1122هـ) در توضیح روایت «مالک بن انس» می نویسد: «قيل معناه النهي عن السجود على قبور الأنبياء وقيل النهي عن اتخاذها قبلة يصلى إليها»؛ (9) «گفته شده که معنای این روایت نهی از سجود بر قبور انبیاء است و نیز گفته شده که مراد از آن نهی از قرار دادن قبور آنان به عنوان قبله است».

«ابن حجر قسطلانی» (متوفی: 923هـ) به نقل از بیضاوی می نویسد: «لمّا كانَتِ اليهودُ والنَّصارى‏ يَسْجُدُونَ لِقُبورِ اْلأنْبِياءِ تَعْظيماً لِشَأْنِهِمْ وَيَجْعَلُونَها قِبلَةً يَتوجَّهُونَ فى الصَّلاة نَحْوَها وَاتَّخَذُوها أوْثاناً، مُنِعَ الْمُسْلِمُونَ في مِثْلِ ذلِكَ فَأمَّا مَنِ اتَّخَذَ مَسْجِداً في جَوارِ صالِحٍ وَقَصَدَ التَّبرُّكَ بِاْلقُرْبِ مِنْهُ لا لِلتَّعْظيمِ وَلا لِلتَّوَجُّهِ الَيْهِ فَلايَدْخُلُ في الْوَعيدِ الْمَذْكُورِ»؛(10) «از آنجا كه يهود و نصارى قبور پيامبران خود را براى تعظيم، قبله برگزيده و هنگام نماز، به آن توجه مى ‏نمودند، قبور آنان موقعيت بت‏ پيدا مى‏ كرد، از اين جهت مسلمانان از اين كار ممنوع گرديدند. اما اگر كسى در جوار قبر مرد صالحى به عنوان تبرّك مسجدى بسازد، نه براى پرستش آنان و نه به خاطر توجه به آن در موقع نماز، هرگز مشمول اين اخبار نخواهد بود».

محمّد بن عبد الهادي سندی (م 1138)، نیز در شرح این حدیث می نویسد: «إتَّخَذُوا قُبُورَ أنْبِيائِهِمْ مَساجِدَ»؛ أي قبلة للصلاة يصلون إليها أو بنوا مساجد عليها يصلون فيها ولعل وجه الكراهة أنه قد يفضي إلى عبادة نفس القبر سيما في الأنبياء والاحبار». (11)
حاصل سخن او اين است كه ساختن مسجد بر روى قبر، حرام و احياناً مكروه است اگر قبر را قبله قرار دهد حرام است و در غير اين صورت مكروه است؛ زيرا ممكن است منجر به عبادت صاحب قبر گردد. باز مى ‏گويد: «يُحَذِّرُ أُمَّتَهُ أَنْ يَصْنَعُوا بِقَبْرِهِ ما صَنعَ الْيَهودُ والنَّصارى‏ بِقُبورِ أَنْبيائِهِم مِنْ إتِّخاذِهِم تِلْكَ القُبورَ مَساجِدَ إمّا بِالسُّجُودِ الَيْها تَعْظِيماً لَها أَوْ بِجَعْلِها قِبْلةً يَتَوَجَّهُونَ فى الصَّلاةِ الَيْها»؛(12) «او امت خود را، از اين كه با قبر او همان طور رفتار كنند كه يهود و نصارى با قبر پيامبران خود رفتار مى ‏كردند، باز مى ‏دارد، زيرا آنان به‏ عنوان تعظيم، بر قبور سجده مى ‏كردند، و يا آن را قبله خود قرار مى‏ دادند».

بنابراین مراد از نهی ساختن مسجد بر روی قبور زمانی است که قبر مورد پرستش قرار گیرد؛ اما زمانی که چنین امری اتفاق نیفتاده باشد، ساخت بنا و بارگاه و مسجد بر روی قبر حرمتی نخواهد داشت؛ بلکه ساخت بنا بر قبور اولیای دین امری مطلوب و در راستای حفظ شعائر دینی خواهد بود.


پی نوشت:
1. ابن تیمیه، العبودیة، ص48، المكتب الإسلامي – بيروت.: «والعبادة أصل معناها الذل ... لكن العبادة المأمور بها تتضمن معنى الذل ومعنى الحب فهى تتضمن غاية الذل لله بغاية المحبة له».
2. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، 11جلد، ج2، ص395، ح1201، جمهورية مصر العربية، وزارة الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، لجنة إحياء كتب السنة - مصر - قاهره، چاپ: 2، 1410 ه.ق.
3. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، 11جلد، ج1، ص291، ح391، جمهورية مصر العربية، وزارة الاوقاف، المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، لجنة إحياء كتب السنة - مصر - قاهره، چاپ: 2، 1410 ه.ق.
4. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، 5جلد، ج1، ص378، ح532، دار الحديث - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1412 ه.ق.
5. ر.ک: جعفر سبحانی، آئین وهابیت، ص93.
6. مالك بن انس، موطأ الإمام مالك، 8جلد، ج2،‌ص241، مؤسسه زايد بن سلطان آل نهيان للأعمال الخيرية و الإنسانية - امارات - ابوظبى، چاپ: 1، 1425 ه.ق.
7. ر.ک: جعفر سبحانی، آئین وهابیت، ص95.
8. خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي، شرح صحيح البخارى ـ لابن بطال، ج3، ص327، مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م.
9. محمد بن عبد الباقي بن يوسف الزرقاني، شرح الزرقاني على موطأ الإمام مالك، ج1، ص497، الناشر دار الكتب العلمية.
10. قسطلاني، احمد بن محمد، إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري،ج6، ص467، المطبعة الكبرى الأميرية، مصر، الطبعة السابعة، 1323ق.
11. سندي، محمّد بن عبد الهادي (م 1138)، حاشية السندي على سنن النسائي، ج4، ص95، مكتب المطبوعات الإسلامية، حلب، چاپ دوّم، 1406 هـ. ق.
12. همان، ج2، ص41.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=64072&p=1009541&viewfull=1#post10...