گفتاري در خصوص حدیث معراج
در خصوص احادیث وارده در بارۀ معراج پیامبر اکرم (ص)، بحث های مفصلی صورت گرفته که در این مجال، جهت اطلاع شما از صحت و یا سقم حدیث، صرفاً نکاتی را بطور اجمال، بدون ورود به متن حدیث و بررسی آن ذکر می کنیم:
داستان معراج رسول خدا(ص) در یک شب از مکه معظمه به مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها و بازگشت به مکه در قرآن کریم در دو سوره به نحو اجمال ذکر شده، یکی در سوره «اسراء» و دیگری در سوره مبارکه «نجم »، البته تاویلاتی از برخی چون حسن بصری، عایشه و معاویه نقل شده که مخالف ظاهر آیات کریمه قرآنی و صریح روایات متواتره ای است که در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده و از نظر ما هیچ گونه اعتباری ندارد.(1)
مسئله معراج جسمانی رسول خدا(ص) -در سالهای آخر بعثت - و فاصله میان شروع محاصره بنی هاشم در شعب ابی طالب و وفات جناب ابو طالب اتفاق افتاده از مطالبی است که از نظر قرآن، حدیث و سخنان بزرگان از علم و حدیث به اثبات رسیده و از معجزات مسلم آن حضرت به شمار رفته که بحث بیشتر درباره اثبات آن و ذکر دلایل، نقلی و اجماع در کلمات بزرگان ما را از شیوه نگارش تاریخ خارج می سازد و خواننده محترم می تواند به کتابهای کلامی، تاریخی و حدیثی که در این باره نوشته و بحث کرده اند مراجعه نماید. (2)
زیرا ما وقتی مسئله نبوت را پذیرفتیم و به «غیب »ایمان آورده و معجزه را قبول کردیم دیگر جایی برای بحث و رد و ایراد و تاویل و توجیه باقی نمی ماند، مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادی مسئله شکافتن سنگ سخت با ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمه آب گوارا قابل توجیه است (3) ، و با کدام حساب ظاهری حاضر کردن تخت بلقیس در یک چشم بر هم زدن از صنعا به بیت المقدس قابل درک و قبول است (4) ، و با کدام وسیله ای - جز معجزه - می توان عصای چوبی را به اژدهایی بزرگ «ثعبان مبین» تبدیل نمود (5) ، و یا با زدن همان عصای چوبین به دریا می توان آن را شکافت، و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد، (6) و لشکری عظیم را از آن دریا عبور داد.
اینها و امثال اینها معجزاتی است که در قرآن کریم آمده و روایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آن جمله است معجزه معراج جسمانی و«شق القمر» و در برابر آنها نمی توان با تئوریها و فرضیه هایی همچون «محال بودن خرق و التیام در افلاک »و هیئت بطلمیوسی (7) که سالها و قرنها به عنوان یک قانون مسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن به اثبات رسیده و به صورت مضحکه ای درآمده است به تاویل و توجیه این آیات و روایات دست زد، چنانکه برخی در گذشته و یا امروز متاسفانه این کار را کرده اند.
اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینان معنای صحیح «نبوت » و«وحی » و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستی را ندانسته و یا همه را خواسته اند با فکر مادی و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند، و قدرت لایزال و بی انتهای آفریدگار جهان را از یاد برده اند و در نتیجه به چنین تاویلاتی دست زده اند و گرنه به گفته «ویلیم جونز» (8): «آن قدرت بزرگی که این عالم را آفرید از اینکه چیزی از آن کم کند یا چیزی بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!» و به گفته آن دانشمند دیگر اسلامی «دکتر محمد سعید بوطی »(9) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونه معجزه ای فرا گرفته ولی به خاطر انس و الفتی که ما با آنها پیدا کرده ایم برای ما عادی شده و آنها را معمولی می دانیم در صورتی که در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتی شگفت انگیز است.
بعنوان مثال؛ مگر این ستارگان بی شمار، و حرکت این افلاک، و قانون جاذبه زمین و یا ستارگان دیگر، و حرکت ماه و خورشید، و این نظم دقیق و حساب شده، و خلقت این همه موجودات ریز و درشت بلکه خلقت خود انسان - که آن دانشمند بزرگ او را موجود ناشناخته نامیده - و گردش خون در بدن، مسئله روح، و مسئله مرگ و حیات، و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگری که در وجود انسان و خلقت حیوانات و موجودات دیگر به کار رفته و موجود است معجزه نیست!
با اندکی تامل و دقت انسان به اعجاز همگی پی برده و همه را معجزه می داند ولی از آنجا که مانوس و مالوف بوده برای ما صورت عادی پیدا کرده و از حالت اعجازی آنها غافل شده ایم.
بنابر این؛ در مسئله معراج و شق القمر هر چه، برای ما از نظر قرآن و حدیث صحیح، به اثبات رسیده می پذیریم، و اما پاره ای از روایات غیر صحیح و به اصطلاح «شاذ»ی را که در کتابها دیده می شود، مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده که ماه به دو نیم شد و به گریبان رسول خدا رفت و سپس نیمی از آستین راست و نیمی از آستین چپ آن حضرت خارج شده و دوباره به آسمان رفت و به یکدیگر چسبید؛ نمی پذیریم و بلکه این گونه نقلها را مجعول می دانیم.
و یا پاره ای از خصوصیات و روایاتی که در داستان معراج و مشاهدات رسول خدا(ص) در آسمانها و بهشت و دوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبری آن را تایید نکرده نمی پذیریم و اصراری هم به قبول آن نداریم.
موفق باشید ...
پاورقی______________________________________ _
1.و جالب اینجاست که برخی از نویسندگان معاصر معراج رسول خدا(ص)را به وحدت وجودی که در کلام پاره ای از عرفا و متصوفه دیده می شود تطبیق و تاویل کرده که از عدم اعتقاد به معجزه و امثال اینها سرچشمه می گیرد.
2. برای توضیح بیشتر به کتابهای بحار الانوار، ج 19، (چاپ جدید)، مجمع البیان، ج 3، ص 395، ج 5، ص 186، تفسیر المیزان، ج 19، صص 64 - 60، ج 13، صص 2 به بعد، فقه السیرة، صص 154 - 146، الصحیح من السیرة، ج 2، ص 112، فروغ ابدیت، ج 1، ص 305 و کتابهای عربی و فارسی دیگری که در این زمینه قلمفرسایی و بحث کرده اند مراجعه نمایید.
3.«و اوحینا الی موسی اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاک الحجر، فانبحست منه اثنتا عشرة عینا. . . »، سوره اعراف، آیه 160.
4.«قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک. . . » سوره نمل، آیه 40.
5.«فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین. . . » سوره شعراء، آیه 32.
6.به آیات مبارکه سوره بقره، آیه 50، سوره طه، آیه 77، سوره شعراء، آیه 63 و سوره دخان، آیه 24 مراجعه شود.
7.بر طبق نظریه بطلمیوس یونانی که قرنها مورد قبول دانشمندان جهان قرار گرفته بود افلاک را اجسامی بلورین می دانستند و مجموعه آنها را نیز نه فلک می پنداشتند که همانند ورقه های پیاز روی هم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخی بر آنها چسبیده بود و حرکت ستارگان را نیز با حرکت افلاک می گرفت، یعنی هر فلکی حرکتی داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخی هم که بر آن چسبیده بود حرکت می کرد و روی این نظریه می گفتند خرق و التیام - یعنی شکسته و بسته شدن - در آنها محال است، و چون شق القمر - و دو نیم شدن ماه - و همچنین داستان معراج جسمانی رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک می شد آن را منکر شده و یا دست به تاویل و توجیه در آنها می زدند، غافل از آنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط، قرآن کریم آن را مردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازی را زده است، آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید: «و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم، و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم، لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون » سوره یس، آیه های 40 - 38که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبت می دهد، و ثانیا«فلک »را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها را در این مدار به صورت «شنا»و شناوری بیان فرموده، و فضای آسمان بی انتها را به صورت دریای بیکرانی ترسیم فرموده که این ستارگان همچون ماهیان در آن شناورند. و علم و کشفیات و اختراعات جدید و سفینه های فضایی و موشکها و آپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید، و بر یئت بطلمیوسی خط بطلان کشیده و در زوایای تاریخ دفن کرد.
8.فقه السیرة، صص 151 - 150.
9.همان، بنقل از زندگانی حضرت محمد (ص)، رسولی محلاتی، سید هاشم؛ دانشنامۀ پیامبر و اهل البیت (ع)، پایگاه حوزه نت، با حذف و اضافات
منبع:http://www.askdin.com/showthread.php?t=385








